تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
قسمتى ديگر كه دنبال هم نيست و هر آيه مربوط به يك مسئله است بعد از مذاكره با عربشاه و نظام الدين شامى اين فكر برايم پيدا شد كه آيا ممكن است آن آيات را در قرآن دنبال هم قرار داد و آيا اين عمل جنبهء بدعت را ندارد و سبب نمىشود كه بعد از من ، كسانى ديگر پيدا شوند كه در آيات كلام خدا دست ببرند ؟ اين بود موضوعى كه من ميخواستم بفهمم و لازمه مطالعه در اين مسئله اين بود كه عده‌اى از علماى برجسته اسلام مجتمع شوند و امكان اين موضوع را مورد شور قرار بدهند و من خود به تنهائى نميتوانستم اين كار را بكنم زيرا مىترسيدم بدعت بگذارم . قرآن ، كلام خدا و كتاب مسلمين است و نبايد كوچكترين رخنه و خلل در آن راه يابد . من براى تمام علماى معروف اسلام دعوت‌نامه فرستادم و به سلاطين و حكام محل توصيه كردم كه هزينه سفر آنها را بپردازند تا به دمشق بيايند . در كشورهاى مغرب چون مصر ، كه من حاكم نداشتم هزينه سفر آنها را بوسيله برات فرستادم و از جمله از شيخ الازهر متولى جامع الازهر قاهره و امام و متولى مدرسه خواجه در اصفهان دعوت كردم كه بدمشق بيايند و در مجمع بزرگ علماى اسلامى شركت كنند . ولى عده‌اى از علما از جمله متولى جامع الازهر و امام و متولى مدرسه خواجه در اصفهان دعوت مرا نپذيرفتند و بدمشق نيامدند و بعد معلومم شد كه بعضى از آنها ترسيدند كه من آنان را بقتل برسانم و اين موضوع نشان ميداد كه آنها بوفاى قول و عهد پابند نيستند . زيرا كسى كه خود را مقيد بداند كه بقولى كه ميدهد وفا كند ديگرى را چون خود خوش‌قول ميداند و مىانديشد كه مردى چون امير تيمور گورگين وقتى از كسى دعوت مىكند و او را براى شركت در يك مجمع از علماى اسلام فرا ميخواند قصد قتل او را ندارد ، معهذا عده‌اى از برجسته‌ترين دانشمندان مغرب در دمشق حضور يافتند . ( مسلمين در قديم كشورهاى اسلامى واقع در شمال افريقا و اسپانيا را باسم كشورهاى مغرب ميخواندند - مارسل بريون ) و اسامى برجستگان آنها اين است : عماد الدين مغربى - سراج اسكندرى - بهاء الدين حلبى - ابن خلدون - نظام الدين شامى ملقب به افصح المشرفين و المغربين - عربشاه . قبل از اين‌كه علماى اسلامى در دمشق مجتمع شوند اولين دسته از نيروى امدادى در آغاز تابستان بدمشق رسيد و من ديدم سربازان آن نيرو ، از همان‌ها هستند كه من به پسرم گفته بودم براى من بفرستد . سازوبرگ جنگى آنها نيز خوب بود و فرماندهى داشتند باسم ( توقات ) از قوم ( چتين ) و سىساله و وقتى نزد من آمد گفت اى امير تيمور شنيده‌ام كه تو با دو دست شمشير ميزنى ؟ پرسيدم اين را كه به تو گفت ؟ اظهار كرد پسرت ( شاهرخ ) به من گفت كه تو مىتوانى با دو دست شمشير بزنى . . . با دو دست در آن واحد . گفتم منظور شاهرخ از گفتن اين حرف بتوچه بود ؟ ( توقات ) جواب داد پسرت به من گفت كه تو نيز مثل من هستى و با دو دست شمشير ميزنى گفتم ( توقات ) آيا تو ميتوانى در آن واحد دو دست خود را با شمشير به كار بيندازى ؟ ( توقات ) گفت بلى اى امير تيمور . بايد بگويم كسانى كه با دست چپ شمشير يا تبر ميزنند كم نيستند ولى آنها نميتوانند در آن واحد دو دست خود را به كار اندازند و با دو دست در يك لحظه شمشير يا تبر بزنند . ( در چهل سال قبل از اين در پاورقى روزنامه ايران چاپ تهران كتابى منتشر مىشد
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 373 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى