از اسيران پرسيدم وضع آتشكده چگونه است ؟ آنها گفتند كه آتشكده داراى يك متولى و سىخادم است و هرروز دو تن از خدام در آتشكده كشيك ميدهند تا اينكه آتش خاموش نشود و هر خانواده از سكنه از ( بوير ) مكلف است كه در هر ماه لااقل يك مرتبه براى آتشگاه برايگان هيزم بياورد . لذا آتشكده ، هرگز از لحاظ سوخت در مضيقه نميماند و بط ؟ ؟ معمول سوخت دو سال آتشكده همواره موجود مىباشد . پرسيدم كه آيا آتشكده شما ، مثل مساجد مسلمين ، ؟ ؟ دارد تا خدام آتشكده از آن راه ارتزاق كنند ؟
اسيران گفتند نه و هر سال ، هفت روز ، جشن مىگيريم و آن جشن باسم هفت فرشته گرفته مىشود كه از فرشتگان مقرب خدا هستند و ايام هفته كه هفت روز است از آنها گرفته شده و آغاز جشن روز اول برج حمل است كه عيد نوروز بشمار مىآيد و در آن هفت روز سكنه ( بوير ) بآتشكده ميآيند و هريك ، زكات خود را بمتولى آتشكده ميپردازند و خدام آتشگاه تا عيد نوروز ديگر از آن درآمد اعاشه مينمايند .
دين سكنه ( بوير ) معجونى بود از اسلام و دين مجوس . آنها خود را مسلمان ميخواندند ولى آتشكده داشتند و زكات ميدادند ولى آن را بمتولى آتشگاه ميپرداختند . از اسيرى پرسيدم آيا تو نماز ميخوانى ؟ او جواب مثبت داد . عنان اسب خود را كشيدم و توقف كردم و گفتم نماز بخوان تا ببينم چگونه نماز ميگذارى ، آن مرد رو بخورشيد ايستاد و چندين مرتبه دستها را تكان داد و چيزى آهسته گفت و بعد اظهار كرد اين نماز ماست . گفتم مگر شما هنگام نماز خواندن رو به قبله نمىايستيد . مرد ( بوير ) جواب داد چرا . . . و بعد به طرف خورشيد اشاره كرد و اظهار نمود آن قبله است . پرسيدم آيا شما خورشيد را قبله خود ميدانيد ؟ مرد ( بوير ) جواب داد بلى . گفتم آيا شما پيشواى روحانى داريد ؟ او جواب مثبت داد و گفت : پيشواى ما ، متولى آتشكده است .
آفتاب غروب كرد و شب فرا رسيد و ما هنوز تا شهر ( بوير ) مقدارى فاصله داشتيم . من متوجه شدم كه اگر در آن شب ، خود را به شهر برسانيم ، دوچار خطر خواهيم شد و امر كردم كه سربازانم توقف كنند و اردوگاه بوجود بياورند . بافسران گفتم شما در جائى هستيد كه ريكهاى بيابان هم با شما دشمن است تا چه رسد بآدميان و بدانيد كه در هر لحظه ممكنست مورد حمله قرار بگيريد . اردوگاه ما در منطقهاى بوجود آمد كه داراى تپهها و درههاى كمعمق بود يعنى بهترين منطقه براى غافلگير كردن خصم . قبل از اينكه اردوگاه ساكت شود و سربازان بخوابند من روى تمام تپههاى اطراف نگهبان گماشتم و براى تمام پاسگاهها كشيك سيار معين كردم كه مبادا نگهبانان بخواب بروند .
سربازى كه چند روز پياپى راهپيمائى و جنك كرده آنقدر خسته مىشود كه هنگام نگهبانى در حالىكه ايستاده بخواب ميرود و بايد نگهبانان سيار لحظه بلحظه به نگهبانان عادى سربزنند و اگر آنها در خواب هستند بيدارشان كنند . من نگهبانانى را كه در پاسگاه بخواب برود نميبخشايم ولى مشروط بر اينكه بدانم خسته نيست . از سربازى كه از بام تا شام جنك كرده و بايد هنگام شب نگهبانى نمايد نبايد خيلى انتظار بيخوابى داشت و اگر در پاسگاه بخواب برود مجازاتش بيدار كردن است .
آن شب هم غذا نخوردم كه بتوانم بيدار باشم . خواب من در آن شب ، خواب منقطع بود و هرچند دقيقه يك بار از خواب بيدار ميشدم و گوش بصداهاى خارج ميدادم . گاهى از خيمه بيرون
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٦٩