هنگاميكه جنك بين ( بوير ) ها و پيادگان زرهپوش من با تيراندازى ادامه دارد سواران من از عقب به ( بوير ) ها حملهور خواهند شد و آنها را از پا درخواهند آورد . ممكن است كه ( بوير ) - ها تيراندازان خود را دو دسته كنند و عدهاى از آنها را وادارند كه بسوى من تيراندازى نمايند ولى باز ميزان تلفات ما كمتر از آن خواهد شد كه تمام تيراندازان ( بوير ) بسوى سواران من تير بيندازند .
هنگام ظهر طلايه روئينتن خبر داد كه خصم ديده مىشود و من به پيادگان امر كردم كه حمله نمايند و تيراندازان ( بوير ) با روش معمول خود ، پيادگان ما را تيرباران كردند ، من از وضع تيراندازى و گزارش جلوداران ، وسعت ميدان جنك را در نظر گرفتم و بعد از اينكه قسمتى از نيروى خود را بعنوان ذخيره در عقب نگاه داشتم با تمام سواران ، از عقب ( بوير ) ها مبادرت بحمله كردم . خود من در صف اول پيكار اسب ميراندم و خود را آماده كردم كه به ( بوير ) ها بفهمانم مردى كه موسوم به ( تيمور گورگين ) مىباشد چه در بازو دارد . افسرانم ميدانستند كه وقتى من قصد جنك ميكنم نبايد مرا از جنك ممانعت نمايند زيرا من آن ممانعت را حمل بر خود شيرينى خواهم كرد نه دلسوزى .
من ميدانستم كه وقتى فرمانده كل سپاه در صف اول ، با سربازانش وارد عرصه كارزار مىشود نيروى جنگى سربازان مضاعف ميگردد . يك مرتبه تيراندازان بوير متوجه شدند كه ما در قفاى آنها هستيم و عدهاى رو برگردانيدند و كمانهاى خود را بسوى ما گرفتند اما قبل از اينكه بتوانند آسيبى بما وارد آورند سواران من چون سيل بر آنها فرود آمدند .
سرعت حمله ما طورى زياد بود كه عدهاى از بويرها زير چهاردستوپاى اسبها رفتند ، قبل از اينكه بتوانند حتى يك تير بسوى ما بيندازند . من با تبرزين خود كه دستهاى بلند داشت به ( بوير ) ها حمله كردم و هر ضربت من يكى از آنها را به خاك مىانداخت . از طرف مقابل سربازان پياده ما دست از تيراندازى برداشتند و شمشير از نيام كشيدند و حمله كردند ، هريك از بويرها كه براى فرار راه جلو را پيش گرفتند دوچار تيغ سربازان پياده ما شدند و راه عقب هم بر آنها مسدود بود و كسانى كه موفق گرديدند از راه عقب بگريزند بدست نيروى ذخيرهء من نابود شدند . جنك از ظهر تا موقع نماز عصر ادامه داشت و در آن موقع آخرين پايدارى ( بوير ) ها خاتمه يافت و آنهائى كه زنده ماندند تسليم شدند .
من از شماره نفوس منطقه ( بوير ) اطلاع نداشتم و در فارس هيچكس نميدانست كه در سرزمين بوير چندتن يا چند خانواده زندگى ميكنند . بعضى ميگفتند كه سكنه ( بوير ) يكصد هزار تن است و برخى آنها را چهارصد هزار نفر ميدانستند . به همين جهت من پيوسته از عقب خود نگران بودم و با اينكه ( امير حسين ) و ( قره خان ) را در قفا گذاشته بودم فكر ميكردم كه ممكن است سكنه ( بوير ) از عقب بما حملهور شوند و ما را غافلگير كنند . اما كسى از عقب بما حمله نكرد و ما به پيشرفت ادامه داديم تا اينكه از دور سواد يك شهر نمايان شد . شهر مزبور وسعت داشت و آن را روى تپهها بنا كرده بودند كه از خطر سيل مصون باشند . از يكى از تپهها ستونى از دود بر آسمان ميرفت و از اسيران پرسيدم آن دود از چيست ؟ جواب داد كه از آتشكده برميخيزد من تا آن روز آتشكده مجوسها را نديده بودم و نميدانستم كه مجوسان آتشپرست در آنجا چه مىكنند .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٦٨