تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
باشند . بعد از اين‌كه عقب‌نشينى كردم حدس زدم كه علت سكوت طلايه من اين بود كه ( بوير ) ها ، جلوداران ما را غافلگير كردند و در يك لحظه همه آنها را از پا درآوردند . آن دومين مرتبه بود كه من اثر تيرباران شديد ( بوير ) ها را آزمودم و مرتبه اول ، بطورى كه گفتم هنگام ورود بكشور ( بوير ) آنها ، بسوى ما تيراندازى كردند . در هر دوبار ، تيراندازى آن‌ها موثر بود مرتبه اول ما را متوقف ، و مرتبه دوم وادار به عقب‌نشينى كرد . ( امير حسين ) به من گزارش داد كه وضع ( قره خان ) و خود او ، خوب است و پرسيد وضع شما چطور است ؟ گفتم ( بوير ) ها در تپه‌ها ، ما را هدف تير ساختند و ما براى اينكه از عرصه هدف تيرها دور شويم عقب‌نشينى كرديم . من در ميدان جنك ، پيوسته ، وضع خود را آنطور كه هست به اطلاع افسرانى كه زير دستم هستند مىرسانم تا آن‌ها دوچار اشتباه نشوند و دروغ من آن‌ها را آسوده خاطر نكند و در نتيجه ، احتياط را از دست ندهند . بطورىكه اسيران ( بوير ) گفتند سكنه كشور آن‌ها از كوچكى مشق تيراندازى ميكنند . در آغاز با كمان‌هاى كوچك كه ديگران براى آن‌ها مىسازند تيراندازى مىنمايند و بعد از اين كه بزرگ شدند خود ، كمان مىسازند و كمان ( بوير ) با چوب درخت‌هاى روغن‌دار كه در آن كشور فراوان است ساخته مىشود . زه كمان را هم كمان‌دار مىپروراند و بر كمان مىاندازد و بهترين زه آن است كه از روده بزكوهى ( حيوانى كه در بوير فراوان است ) بدست مىآيد . ساختن كمان و پرورانيدن زه و همچنين ساختن تير اسرارى دارد كه كمان‌دار بتدريج با آن‌ها آشنا مىشود . تيرهاى كمان‌داران ( بوير ) پيكان آهنى ندارد بلكه داراى پيكان سنگى است . در ( بوير ) يكنوع سنك خارا وجود دارد كه آن را حجارى مينمايند و به شكل پيكان درمىآورند و به تير نصب ميكنند و پيكان مزبور مثل آهن در بدن فرو ميرود . اسيران مىگفتند در وطن آن‌ها سه جشن بزرك وجود دارد يكى جشن نوروز ، ديگرى جشن آتش و سوم جشن مسابقه تيراندازى . جشن نوروز در بهار اقامه مىشود و جشن آتش را در پائيز اقامه مىنمايند . ( بوير ) ها مسلمان هستند ولى چون قبل از مسلمان شدن مجوس بودند يادگار دين قديم خود را حفظ كرده‌اند و هر سال ، در فصل پائيز ، جشن آتش را برپا مىنمايند . چون مجوس‌ها آتشكده دارند من از اسيران پرسيدم آيا در اين كشور آتشكده هست ؟ آن‌ها جواب منفى دادند و بعدها در كشور شام از ( ابن خلدون ) شنيدم كه گفت مجوسها در قديم از اينجهت آتشكده داشتند كه آتش‌زنه موجود نبود . در دوران بسيار قديم مجوسان براى اينكه بتوانند غذا طبخ كنند و در فصل زمستان خود را گرم نگهدارند مجبور بودند آتش را در مكانى نگهدارند و نگذارند خاموش شود چون اگر خاموش ميشد از عهده افروختن آتش برنمىآمدند . لذا در هر قريه يك آتشكده وجود داشت و در شهرها چندين آتشكده بود و آتشكده‌ها داراى متولى و خادم بودند تا دائم هيزم روى آتش بگذارند و از خاموش شدن آن جلوگيرى نمايند و سكنه شهر هنگامى كه ميخواستند غذا طبخ نمايند يا يك ظرف به آتشكده مىرفتند و قدرى آتش در آن مىنهادند و به خانه مىبردند و اجاق را ميافروختند و زمستان هم با آتشى كه از آتشكده به خانه منتقل ميشد خود را گرم ميكردند و مجوسان عقيده داشتند كه آتش و آب و خاك و باد بزرگترين نعمت‌هائى مىباشد كه خداى آنها به مجوسان داده و وقتى آتش‌زنه