رفتن ما ، دشمن ممكنست اينجا بيايد و اين سرزمين را اشغال كند و در آنصورت ( قره خان ) و سربازانش بالاى كوه تحت محاصره قرار خواهند گرفت و چون اينجا در تصرف دشمن است من نمىتوانم بكمك ( قره خان ) بروم
امير حسين گفت اى امير آسوده خاطر باش كه من در اينجا رابطه خود را با تو ، و ( قره خان ) حفظ خواهم كرد و نخواهم گذاشت كه دشمن ، در اينجا ، فاصلهاى بين تو و ( قره خان ) بوجود بياورد آنوقت به راه افتادم تا از تپهها بگذرم و چون چند راه باريك در جلو بود ، گفتم از اسيران براى راهنمائى استفاده كنند .
تا آن موقع من در خاك ( بوير ) يك خانه نديده بودم و از اسيرى پرسيدم مگر در كشور شما خانهسازى مرسوم نيست ؟ اسير جواب داد خانههاى ما آنطرف است و با انگشت امتداد شمال را به من نشان داد عبور يك قشون ، خواه سوار ، خواه پياده ، از يك منطقه كه داراى تپههاى بسيار مىباشد مستلزم احتياط است زيرا سواران يا پيادگان ، گاهى نمىدانند كه در فاصله پنجاه ذرعى آنها چه وجود دارد . طلايه من در جلو و چپ و راست با احتياط حركت ميكرد و پشت هر تپه را وارسى مىنمود و يك عقبدار هم از عقب قشون مىآمد تا ( بوير ) ها ناگهان از عقب بما حملهور نشوند . هنگام عبور از تپهها من در هر لحظه منتظر حمله ( بوير ) ها بودم ، چون آن منطقه ، براى حمله بما از لحاظ ( بوير ) ها ، بهترين مكان بود . ولى مردان ( بوير ) به چشم نمىرسيدند ؟ ؟ تو گوئى ما از يك كشور غير مسكون عبور مىنمائيم .
ناگهان طلايه ، خبر از وجود دشمن داد و ما كه با آرايش جنگى راهپيمائى مىكرديم توقف نموديم و منتظر بوديم كه فرمانده طلايه گزارش ديگرى بدهد . فرمانده طلايه هنگام روز ، از راه دور با حركت پرچم خبر مىدهد و در مناطق كوهستانى و نقاطى كه تپه وجود دارد ، پرچمدار بايد پيوسته در ارتفاعات باشد كه بتوانند پرچم او را ببينند . ما بعد از گزارش اول طلايه ديگر پرچم را نديديم .
من عدهاى را مامور كردم كه بروند و ببينند چرا طلايه خبر نمىدهد آنها رفتند و بعد از چندين دقيقه من از پشت تپهها فريادهائى شنيدم و سپس سكوت برقرار شد . خواستم عدهاى ديگر را بفرستم تا تحقيق نمايند ولى مجالى ، براى فرستادن دومين دسته باقى نماند زيرا يك مرتبه ، باران تير ، چون رگبار بهارى بر ما باريدن گرفت . طورى تيرها متراكم بود كه من دريافتم اگر فرمان پيشرفت بدهم تمام اسبها و عدهاى از سربازانم كه وسيله حفاظ ندارند كشته خواهد شد و امر كردم كه سربازان عقبنشينى كنند . دو تير پياپى به من اصابت كرد ، گرچه خفتان مانع از اين شد كه تيرها در بدنم فرو برود ولى از ضربت شديد آن دو تير ، فهميدم بازوئى كه آن را انداخته قوى است . ما بعد از عقبنشينى از عرصه هدف تيرها دور شديم .
من نسبت باسيران ظنين شدم و انديشيدم چون آنها ، راهنماى ما بودند ما را وارد كمينگاه كردند . ولى آنان سوگند ياد نمودند كه از وجود هموطنان خود در آن تپهها اطلاع نداشتند .
من خود مىدانستم كه براى حمله كردن بما ، بهترين موضع آن تپهها مىباشد . ولى فكر كردم براى اسراء امكان داشته ما را از راهى ببرند كه ( بوير ) ها در آنجا نباشند . اسيران گفتند كه تپهها وسعت دارد و از هر طرف كه بروند احتمال داده مىشود كه ( بوير ) ها در پس تپهها كمين گرفته
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٦٥