تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
مبدل به باطلاق كرده بود و من و سربازانم با زحمت عبور مىنموديم و گاهى تا نيمه ساق موزهء من در گل فرو ميرفت . مرد جنگى براى اين پرورش يافته كه در ميدان جنك تا زانويش در خون فرو برود و اگر تا نيمه ساق پاى او در گل فرو رود نبايد شكايت نمايد . من از صعوبت راه‌پيمائى در شهر شاكى نبودم ولى ميدانستم كه گل‌ولاى براى سربازان من توليد زحمت زياد خواهد كرد . اصفهانىها در پناه خانه‌هاى خود بسوى ما سنك و تير ميباريدند و سربازان من بعد از عبور از باطلاق‌ها و بركه‌هاى آب ، خود را بخانه‌ها ميرسانيدند و بسرعت شروع بويران كردن مىنمودند . همين كه يك خانه ويران ميشد سكنه آن مىكوشيدند خود را بخانه‌هاى ديگر برسانند . فرصت آنقدر تنك و خشم ما بقدرى زياد بود كه وقتى يك زن زيبا بچنك ما ميافتاد نمىتوانستيم او را اسير كنيم و در دم سرش را ميبريديم يا شكمش را پاره ميكرديم تا به بينيم روده‌هايش چگونه بيرون ميريزد . رخسار مقتولين نشان ميداد كه گرسنه بوده‌اند زيرا اكثر آنها صورت‌هاى لاغر داشتند و وقتى شكم يك مرد يا زن اصفهانى وا ميدريديم قدرى سبزى از شكمش خارج ميگرديد و بعيد نبود كه برك درختان شهر باشد . من چون مىخواستم بهمه‌جا سركشى كنم ، در يك منطقه بخصوص توقف نمىنمودم و از يك نقطه به نقطه ديگر ميرفتم . وضع جنك در تمام جبهه‌ها عموما متشابه بود و در همه‌جا اصفهانىها ميكوشيدند كه در وسط معابر سدهائى براى ممانعت از عبور ما بوجود بياورند و در پناه خانه‌ها با ما بجنگند و بر سرمان سنك و تير ببارند . كمتر اتفاق ميافتاد كه مردان اصفهانى براى جنك علنى بمصاف ما بيايند و آزموده بودند كه جنك در پناه موانع كوچه‌ها ، و خانه‌ها ، كمتر خطر دارد . در يك منطقه يك مسجد بزرك در سر راه سربازان من نمايان گرديد كه ديوارهاى سطبر و آجرى داشت و من با اينكه براى مسجد خيلى احترام قائل هستم امر كردم كه ديوارهاى آن مسجد را با احتراق باروت ويران كنند و تمام كسانى كه در مسجد هستند و بسوى ما تير و سنك مياندازند بقتل برسانند ولو بخواهند تسليم شوند . در منطقه ديگر ، بيك قبرستان رسيدم ولى قبرها سنك نداشت معلوم شد كه اصفهانيها تمام سنگها را از روى قبور برداشته و با آنها در مدخل كوچه‌اى كه بالاى قبرستان قرار گرفته بود يك ديوار بوجود آورده‌اند تا نگذارند ما عبور كنيم . من به عده‌اى از سربازان كه پيرامونم بودند گفتم كه در پناه سپر به ديوار مزبور نزديك شوند تا اينكه از ضربت سنك‌ها و تيرها مضون باشند و يك مرتبه مبادرت بحمله نمايند . وقتى سربازان ما نزديك ديوار رسيدند چند نفر از اصفهانيها بكمك يكديگر چند سنك بزرك را كه بالاى ديوار قرار داشت و در گذشته سنك قبر بود روى سربازان ما انداختند و چند نفر را به هلاكت رسانيدند . ولى بقيه موفق شدند كه از ديوار بالا بروند و عده‌اى از مدافعين عقب‌نشينى كردند و بسوى مركز شهر رفتند . در حالىكه سربازان من از چهار سمت خانه‌ها را ويران مىكردند و جلو ميرفتند ، ( قولر بيك ) با سربازان خود توانست در شمال شهر يك خيابان عريض را اشغال كند . سربازان ( قولر بيك ) در آن خيابان ، جلو ميرفتند و هم از دو طرف شكافى را كه بوجود آورده بودند توسعه ميدادند يعنى خانه‌هاى شهر را در دو طرف خيابان مىكوبيدند و سكنه آن را بقتل مىرسانيدند يا وادار بفرار مىنمودند . ( جهانگير ) پسر من نيز موفق گرديد از