خود خوابيدند و روى خيمهها نمد انداختند تا اينكه باران بدرون خيمهها نفوذ ننمايد .
با وجود باران . همان شب چند جاى ديگر از حصار را ويران كرديم تا اينكه روز بعد براى حمله به شهر ، آزادى بيشترى داشته باشيم . گفتم كه آن روز من با يكصد و شش هزار تن به اصفهان حمله كردم كه پنجاه هزار تن از آنها جزو ذخيره بودند . وقتى شب فرا رسيد ، شمارهء سربازان من كمتر شد و اصفهانيها در آن روز هشتهزار و پانصد تن از سربازان مرا بقتل رسانيده يا از كار انداختند .
چون پيشبينى ميكردم كه باران طولانى خواهد شد و وضع جنك اصفهان طورى بود كه احتياج به سوار نداشتم قسمتى از اسبها را همانروز قبل از اينكه هوا تاريك شود به ( سده ) فرستادم تا اينكه زير باران نمانند . براى اسبهاى ديگر كه بودنشان در ميدان جنك ضرورى به نظر ميرسيد از تنه و شاخههاى درختان سرپناه ساختيم تا اينكه زير باران قرار نگيرند . اگر اسبهاى ما تلف ميشدند ميتوانستيم در شهرستانهاى مركزى ايران و ( رى ) و خراسان اسب بدست بياوريم . اما اسبهائى كه بدست مىآورديم داراى مزيت اسبهاى ما نبودند . اسبهاى ما از نوع اسبهاى سوغان شده محسوب ميگرديدند و مىتوانستند بدون خسته شدن راههاى طولانى را طى كنند و ما اگر اسبهاى خود را از دست ميداديم و اسبهاى جديد و سوغان نشده را به كار ميانداختيم نميتوانستيم مسافات طولانى را يك نفس طى نمائيم . آنشب تا صبح باران باريد و تا بامداد سربازان ما مشغول جنك با اصفهانيها و ويران كردن خانههاى شهر و فرو ريختن حصار بودند . وقتى بامداد طلوع كرد و ريزش باران متوقف گرديد و آفتاب دميد و هوا گرم شد بسرداران خود گفتم كه تمام وسائل موجود در قشون را براى ويران كردن در دسترس سربازان قرار بدهند و هر سرباز بداند كه در آن روز ، هم مردى سلحشور است و هم يك كارگر بنائى .
( توضيح - بدون ترديد ( تيمور لنگ ) در سرگذشت خود ( كارگر بنائى ) به كار نبرده ولى ( مارسل بريون ) اينطور ترجمه كرده و اين تذكر را داديم تا خوانندگان تصور نفرمايند كه مترجم اين سرگذشت متوجه نيست كه بعضى از اصطلاحات و تغييرات امروزى در دوره تيمور لنگ نبوده است . مترجم )
طرز دستهبندى سربازان را براى ويران كردن خانههاى شهر به عهده سرداران خود گذاشتم تا در هر منطقه با توجه به وضع آنجا سربازان را دستهبندى نمايند و گفتم اگر با بنيهاى رسيديد كه نتوانستيد به سهولت ويران كنيد اطلاع بدهيد تا بوسيله احتراق باروت آن را ويران نمائيم . بيست هزار تن از سربازان خود را بعنوان ذخيره در خارج از شهر گذاشتيم و با بقيه به شهر حملهور شدم .
حمله ما از چهار طرف شروع شد و مثل روز قبل ، اجبار نداشتيم كه فقط از راه رود ( زاينده ) وارد شهر شويم . خود من با دستههائى از سربازان پياده وارد شهر گرديدم و ويرانه آنقدر زياد بود كه سواران نميتوانستند از شهر عبور نمايند . مشاهده لاشههاى گلآلود نشان ميداد كه روز قبل ، در آن شهر جنگى بزرك درگرفته و ميديدم كه سربازان بدستور من عمل نموده مرد و زن و كودك را بدون ترحم از دم تيغ گذرانيدهاند . باران طولانى روزوشب قبل ويرانههاى شهر را
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: مارسل بريون
ص١٠٥