هر عضوى از اعضاى آدمى را با نطفهء آدمى ملاقاتى خاص هست ، و طريقى خاص هست و روى خاص هست . آن روى را ذات مىخوانند .
خلاصهء سخن آن است كه جسم آدمى دو عالم دارد ، يكى عالم اجمال ، و يكى عالم تفصيل . عالم اجمال را ذات مىگويند ، و عالم تفصيل را وجه مىخوانند و هر دوعالم را نفس مىدانند . و اينچنين كه در جسم آدمى دانستى ، در تمامت مواليد همچنين مىدان .
( 30 ) صفحهء 291 سطر 26 تا صفحهء 292 سطر 3 : بهجاى مطلب ( 17 ) نسخ
RW
مطلب زير دارد : اى درويش ! چند نوبت گفته شد كه وجود يكى بيش نيست ، اما اين وجود ظاهرى دارد و باطنى دارد . باطن اين وجود يكى نور است ، و اين نور است كه جان عالم است ، و عالم مالامال اين نور است . نورى است نامحدود و نامتناهى ، و بحرى است بىپايان و بىكران . حيات ، و علم ، و ارادت ، و قدرت موجودات ازين نور است ، بينايى و شنوايى و گيرايى ، و روايى موجودات ازين نور است ، طبيعت و خاصيت ، و فعل موجودات ازين نور است ، بلكه همه اين نور است . و ظاهر اين وجود مشكات اين نور است . و مظهر صفات اين نور است .
نسخهء
O
هر دو مطلب را جمع مىكند .
( 31 ) صفحهء 292 سطر 12 تا سطر 15 : بهجاى « و بقاى موجودات . . . وجه اين نور مىگويند ، نسخ
RW
مطلب زير دارد : و تمام موجودات مظاهر صفات و اسامى و افعال اين نوراند . پس نور را با هر فردى از افراد موجودات اتصالى و ملاقاتى باشد ، و ازين جهت اين مرتبه را وجه اين نور گفتهاند .
نسخهء
O
هر دو مطلب را جمع مىكند .
( 32 ) صفحهء 295 سطر 20 تا 23 : بهجاى « از هست مطلق . . . اين توان گفتن »
BVSU
مطلب زير دارد : از احد حقيقى چون خبر دهند ؟ آتش كه جسم است ، از ذات آتش خبر نمىتوان دادن ، تعريف آتش به لوازم آتش مىتوان كردن . احد حقيقى ، كه نور مطلق است ، تركيب و اجزا ندارد ، و جنس و فعل ندارد ، از ذات وى چون خبر دهند ؟
نسخهء
O
هر دو مطلب دارد .