تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
اهله و محله به مناسبت خود . اجزا به كل خود مىپيوندد ، و كل به كل عالم بازمىگردد ، يعنى ارواح به يك كس بازمىگردند ، تا آن‌كس كل شود ، و به كمال خود رسد ، تا عالم را سرى باشد ، يا سرورى بود . قتل‌عام و وباى عام ، حكمت اين است تا يك كس به كمال رسد و باز كل به كل عالم بازمىگردد ، كه يك كس تحمل كل نتواند كرد . هريك به‌قدر استعداد خود از كل نصيب مىگيرند . همچنين افراد به كل خود مىپيوندند ، و كل به كل عالم بازمىگردد ، و مجتمع مىگردند ، و باز منتشر مىشوند . و بعضى هم از اهل وحدت مىگويند : آن‌كس كه سر عالم يا سرور عالم خواهد بود ، اين استعداد از مادر با خود آورده است ، و اگر عمر ضايع نكند ، و اتفاقات حسنه دست دهد ، عالم را سرى شود ، يا سرورى گردد . هيچ‌چيز از هيچ جاى نمىآيد ، و هيچ‌چيز به هيچ جاى نمىرود ، و هيچ‌چيز به هيچ جاى بازنمىگردد . صورت بىمعنى نتواند بود ، و معنى بىصورت هم نتواند بود . هر دو باهم‌اند ، و از يكديگر جدا نتوانند شد ؛ يعنى ظاهر با باطن و باطن با ظاهر است ، هر دو باهم‌اند ، و از يكديگر جدا نتوانند شد ، و هر يك آنچه ما لا بد ايشان است تا به كمال خود رسند ، با خود ، و از خود دارند ؛ يعنى مفردات چون مركب مىشوند ، هريك آنچه ما لا بد ايشان است تا به كمال خود رسند ، با خود دارند ، و از خود دارند . صورت ، معنى ، معنى ، و مركب هر دو روى در كمال دارند . و چون به كمال خود رسند ؛ باز هر دو روى در نقصان دارند ، و هريك به اصل خود بازگردند « كل شىء يرجع الى اصله » . و اگر پيش از آن كه مركب به اصل خود رسد : آفتى به وى رسد ، ناقص بازگردد و به اصل خود پيوندد . پس آنكه گفته‌اند : « به درياى نور مىبايد رسيد و اين نور و درياى نور مىبايد ديد ، و اين درياى نور در عالم نگاه مىبايد كرد » هم خطا گفته‌اند . اى درويش ! راست است كه درياى نور است ، اما درياى نور با درياى ظلمت آميخته است ، چنان‌كه روغن با شير . هر دو باهم‌اند ، و از يكديگر جدا نيستند ، و امكان ندارد كه از يكديگر جدا شوند . هر دو مركب مىشوند ، و مركب باز مفردات مىگردد . رسالهء بيست و يكم ( 28 ) صفحهء 287 سطر 3 : قبل از مطلب ( 1 ) نسخ
OBU
مطلب زير دارند :