اى درويش ! اينكه فرموده است :
« اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى »
، اين قباب حرفتهاى دنياست . هر حرفتى قبهاى است ، و اوليا در زير اين قبههااند ، و به كسب خود قوت و حرفهء خود حاصل مىكنند ، و زحمت خود نمىنهند . صحبت ايشان اگر كسى را دست دهد ، اكسير اعظم و ترياق بزرگ است . و صحبت آن طايفه كه خود را عيال مردم كردهاند ، و شيخى و زاهدى خود را معروف گردانيده ، و شيخى و زاهدى را دام مال و جاه گردانيدهاند ، صحبت ايشان زهر قاتل است . هرچند كه مىخواهم سخن دراز نشود ، بىاختيارى از من دراز مىشود .
( 3 )
( 38 ) صفحهء 342 سطر 13 بعد از مطلب ( 11 )
O
دارد : . . . و بعضى مىگويند كه زمين سپيد كه رسول - عليه السلام - مىفرمايد نطفهء آدمى است ؛ و اين سخن هم راست است ، از جهت آنكه عالم كبير جبروت دارد ، و عالم صغير هم جبروت دارد . عالم جبروت عالم كبير قوت است ؛ عالم جبروت عالم صغير نطفه است . و چون مراد از آن زمين عالم جبروت است ، و عالم جبروت دو است ، هر دو شامل باشد .
( 5 )
( 39 ) صفحهء 368 سطر 26 : قبل از مطلب ( 24 )
V
مطالب زير دارد : و اگر كسى را كه اين معنى درنيافته باشد ، و به اين نور نامحدود و نامتناهى نرسيده باشد . از آيت چه فهم كند كه
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ »
اى درويش ! انسان كبير است و انسان صغير ، و انسان صغير نسخه و نمودار انسان كبير است . هرچه در انسان كبير هست ، در انسان صغير نسخه و نمودار آن هست ، و هرچه در انسان صغير نيست ، يقين مىدان كه در انسان كبير هم نيست . تو انسان صغير را بشناس تا انسان كبير را شناخته باشى :
« مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ . »
اى درويش ! اين قالب آدمى به مثابت مشكات است ، و روح نباتى كه در جگر است ،