مقيد نوشته است ، آدمى در آن مجبور است ؛ و هرچه مطلق نوشته است ، آدمى در آن مختار است . و حقيقت اين سخن آن است كه آدمى در حركت مختار است ، بلكه جملهء حيوانات در حركت مختاراند .
( 20 ) صفحهء 239 سطر 1 - 7 : « در نطفهء آدمى جسم مقدر نيست » بهجاى اين مطلب
AOBU
مطلب زير دارند : . . . حركت بر انواع است ، حركت قولى باشد و حركت فعلى باشد . پس جملهء آدميان در اقوال و افعال مختار باشند . اگر خواهند ، گويند ، و اگر نخواهند نگويند ؛ و اگر خواهند راست گويند ، و اگر خواهند دروغ گويند ، اگر خواهند ، نويسند ؛ و اگر نخواهند ، ننويسند ؛ اگر خواهند مدح نويسند ؛ و اگر خواهند هجو نويسند . و اگر خواهند ، خورند ؛ و اگر نخواهند ، نخورند ؛ و اگر خواهند حلال خورند ؛ و اگر خواهند ، حرام خورند . و اگر خواهند ، تحصيل مال و جاه كنند ؛ و اگر خواهند ، تحصيل علم و اخلاق كنند . و اگر خواهند ، طاعت كنند و اگر خواهند معصيت كنند . و در جملهء افعال همچنين مىدان .
( 21 ) صفحهء 239 سطر 27 تا صفحه 240 سطر 1 : بهجاى : « اما رزق مطلق . . . موجود نبودندى »
AOBU
مطالب زير دارند : ( آ ) و خداى تعالى و تقدس تقدير رزق و اجل كرده است ، و اگر تقدير رزق و اجل نكرده بودى ، رزق و اجل نبودندى ، اما رزق مطلق و اجل مطلق ، نه رزق معين و اجل معين ، رزق و اجل اهل عالم ، نه رزق و اجل عمر و زيد . و اين سخن بهغايت ظاهر و روشن است ، و از غايت ظهور بعضى كس درين مسئله سرگرداناند . ( ب ) اى درويش ! اگر اجل زيد و عمر مقدر است ، چرا كشنده را بازمىكشند ؟ و اگر رزق عمر و زيد مقدر است ، چرا حلالخوار مستحق مدح است ، و حرامخوار مستوجب ذم است ؟
( 22 ) صفحهء 242 سطر 14 بعد از مطلب ( 23 )
O
مطلب زير دارد : ( آ ) اى درويش ! بايد كه بر دنيا حريص نباشى ، و بر نعمت دنيا دل ننهى و بر حيات و صحت و مال و جاه را ( ! ) اعتماد نكنى ، كه هر چيز كه در زير فلك قمر است ، و افلاك و انجم برايشان مىگردند ، بريك حال نمىمانند ، البته در حال خود مىگردند يعنى حال اين عالم سفلى بر يك