( يح ) اى درويش ! از اول اين رساله تا بدينجا كه گفته شد ، جمله بر خلاف سخن علما و حكما گفته شد ، و علما و حكما به اين مرتبه نرسيدهاند ، از جهت آنكه اين مرتبهء سوم است ، و علما و حكما در مرتبهء دوماند ، و از مرتبهء سوم خبر ندارند . سخن دراز شد و از مقصود دور افتاديم .
( يط ) اى درويش ! انسان كامل سر عالم است ، و قطب عالم است ، از جهت آنكه به علم محيط عالم است ، هريك را بهجاى خود مىدارند و مىبينند . و آدميان جمله به وى مىگردند . افلاك و انجم دو قطب دارند ، و برآن دو قطب مىگردند ، يكى قطب شمالى و يكى قطب جنوبى . و آدميان هم دو قطب دارند ، و برآن دو قطب مىگردند ، يكى انسان دانا و يكى انسان توانا . اگر يك كس هم دانا بود و هم توانا باشد ، كار به روى آسانتر بود ، اما اينچنين كم افتد كه يك كس هم مظهر علم شود ، و هم مظهر قدرت بود . چون دو باشند ، و باهم اتفاق كنند ، و مظهر قدرت مطيع و فرمانبردار مظهر علم شود ، كار عالم زود راست شود ، و مردم راستگفتار ، و راستكردار شوند ، و در راحت و آسايش افتند ، از جهت آنكه ايشان هر دو جمله عادات و رسوم بد از ميان مردم بردارند ، و قاعده و قانون نيك بنهند ، يكى بهعلم و لطف مردم را به نيكى مىخواند ، و يكى به سياست و قهر مردم را از بدى بازمىدارد . و اگر مظهر قدرت مطيع و فرمانبردار مظهر علم نشود ، و بر خلاف زندگانى كند ، مردم در رنج و زحمت باشند ، و عادات و رسوم بد در ميان مردم پيدا آيد و ظلم و جور ظاهر شود ، و مردم بىرحم و شفقت شوند ، و بر يكديگر رحم و شفقت نكنند . راستى از ميان خلق برخيزد
« الناس على دين ملوكهم »
. ( ك ) اى درويش ! مىخواستم كه درين رساله بيان اين وجود كنم ، و تو را ازين وجود خبر دهم ، و بهشرح نتوانستم نوشت . باشد كه درين رساله كه مىآيد بهشرح بنويسم .
فصل در بيان نصيحت ( كا ) اى درويش ! حيات خود را به غنيمت دار ، و ياران و دوستان نيك را غنيمت دار ، كه هريك نعمتى عظيماند ، و مردم ازين نعمتها غافلاند ، و هركه نعمت را نشناسد از آن نعمت برخوردارى نيابد . و اين نعمتها هيچ بقا و دوام ندارند ، اگر درنيابى خواهند گذشت هر كارى كه امروز مىتوانى كردن از نيكى و جمعيت دوستان به فردا مينداز ، كه معلوم نيست كه فردا چون باشد :
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٤٤٢