حامد است ، و هم محمود ، هم شاهد است ، و هم مشهود ، هم ناظر است ، و هم منظور ، هم محب است ، و هم محبوب ، هم عاشق است و هم معشوق ، هم مرسل است و هم مرسل ، هم مقر است و هم منكر ، و در جمله صفات ، و اسامى و افعال همچنين مىدان ، از جهت آنكه هر صفتى كه در عالم است ، و هر اسمى كه در عالم است ، و هر صورتى كه در عالم است ، و هر فعلى كه در عالم است ، جمله صفات ، و اسامى و افعال ، و صور اين وجوداند ؛ اما صفات در مرتبهء ذاتاند ، و اسامى در مرتبهء وجهاند ، و افعال در مرتبهء نفساند . و هر فردى از افراد اين وجود اين سه مرتبه ، و دو صورت دارد ، مرتبهء ذات و مرتبهء وجه و مرتبهء نفس ، و صورت جامعه و صورت متفرقه و صفات جمله در مرتبهء ذاتاند ، و اسامى جمله در مرتبهء وجهاند ، و افعال جمله در مرتبهء نفساند و صورت جامعه صورت ذات است ، و صورت متفرقه صورت وجه است .
فصل در بيان باطن وجود ( خ ) اى درويش ! چون دانستى كه اين وجود هم ظاهر است و هم باطن ، اكنون بدانكه باطن اين وجود يك نور است ، و اين نور است كه جان عالم است ، و عالم مالامال اين نور است ، نورى است نامحدود و نامتناهى ، و بحرى است بىپايان و بىكران .
حيات و علم و ارادت و قدرت موجودات ازين نور است . و ظاهر اين نور وجود مشكات اين نور و مظهر و صفات اين نور است .
( ط ) اى درويش ! اين نور صفات بسيار داشت ، مظاهر هم بسيار مىبايست تا صفات اين نور تمام ظاهر شوند ، و اين نور درين مظاهر جمال خود را ببيند ، و صفات و اسامى ، و افعال خود را مشاهده كند . به اين سبب در ظاهر كثرت پيدا آمد . پس اين وجود از روى باطن وحدت دارد ، و از روى ظاهر كثرت .
( ى ) اى درويش ! اين نور درين مظاهر جمال خود را بديد ، و صفات و اسامى ، و افعال خود مشاهده كرد ، اما اين نور بر خود عاشق است ، مىخواهد كه جمال خود را و صفات و اسامى و افعال خود را مشاهده كند . پس چنانكه اين نور اول و آخر ندارد .
مرآت اين نور هم اول و آخر ندارد .
فصل در بيان مفردات ( يا ) چون دانستى كه اين وجود هم مفرد و هم مركب است ، اكنون بدانكه مفردات ،
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 439
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٤٣٩