كه ميوه زبده و خلاصهء درخت بود ؛ و شك نيست كه ميوه بالاى همه باشد . و هر چيز كه به ميوه نزديكتر بود بالاتر باشد ، شريفتر و لطيفتر بود .
( يد ) اى درويش ! ميوهء اين درخت حيواناتاند . اما هر چيز كه بر درخت صورت ميوه گيرد از حساب ميوه نباشد . بسيار را فروريزند هريك در مرتبهاى . و حيوانات بر تفاوتاند ؛ زبده و خلاصهء حيوانات آدمياناند ، و آدميان بر تفاوتاند و زبده و خلاصهء آدميان داناياناند . و دانايان بر تفاوتاند ؛ و زبده و خلاصهء دانايان انسان كامل است .
پس انسان كامل زبده و خلاصهء موجوداتاند ، و مقصود كائنات باشند . تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانيم !
( يه ) اى درويش ! چندين گاه است كه مىشنوى « عالم علوى » و « عالم سفلى » ، و نمىدانى كه عالم علوى كدام است ، و عالم سفلى كدام است . اكنون دانستى كه افلاك و انجم عالم سفلىاند ، و عناصر ، و طبايع ، و معدن و نبات ، و حيوان عالم علوىاند . و اينچنين مىبايد كه باشد ، از جهت آنكه هر چيز كه در افلاك و انجم نوشته است ، درين عالم آن ظاهر مىشود ، و هر چيز كه در افلاك و انجم ننوشته است ، درين عالم آن ظاهر نمىشود ؛ و اينچنين مىبايد كه باشد از جهت آنكه هر چيز كه در بيخ و ساق درخت نوشته باشد ، بر شاخهاى درخت آن ظاهر شود . و از اينجا گفتهاند كه افلاك و انجم لوح محفوظ و كتاب خداىاند
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ . »
فصل در بيان انسان كامل ( يو ) اى درويش ! اگرچه اين وجود يك درخت است ، اما درين درخت عقل و علم نيست ، الا در آدمى كه زبده و خلاصهء اين درخت است .
( يز ) اى درويش ! حس و حركت ارادى به حيوان مخصوصاند ، و عقل و علم به آدمى مخصوصاند . باقى از تمام موجودات هيچچيز ديگر حس و حركت ارادى ندارند ، و هيچچيز ديگر عقل و علم ندارند . جمله كاركنان حيواناتاند ، و هريك به كارى مشغولاند . و ايشان را از آن كار خستگى و ملالت نيست ، و جمله در كارهاى خود مجبوراند ، نتوانند كه آن كار نكنند . اين است معنى
« وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ »
؛ و اين است معنى
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ »
. جملهء موجودات مظهر عملاند الا آدمى كه مظهر علم است . معلوم شد كه معراج جمله از اين طرف است .