كه آبا و امهاتاند ، يعنى افلاك و انجم كه آبائند ، و عناصر و طبايع كه امهاتاند ، اول و آخر ندارند . اينچنين كه هستند هميشه اينچنين بودهاند و پيوسته خواهند اينچنين بود . اما مركبات كه مواليداند ، يعنى نبات و معدن و حيوان ، اول و آخر دارند ، مىآيند و مىروند . اول مركبات آن است كه مركب مىشوند ، و آخر مركبات آن است كه باز مفردات مىشوند . پس اول و آخر مركبات مفرداتاند ، از مفردات مىآيند و باز به مفردات بازمىگردند .
« مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى . »
خود مىرويند و خود ، مىزايند و خود مىباشند ، و خود بازمىگردند . هريك آنچه ما لا بد ايشان است تا به كمال خود رسند دارند ، و با خود دارند ، و از خود دارند .
( يب ) اى درويش ! امكان ندارد كه نيست هست شود ، و امكان ندارد كه هست نيست شود . نيست هميشه نيست باشد ، و هست هميشه هست بود . هست شدن و نيست گشتن چيزها عبارت از آن است كه مفردات مركب مىشوند ، و مركب باز مفردات مىگردند . و عالم اجمال به عالم تفصيل مىآيد ، و عالم تفصيل باز به عالم اجمال بازمىگردد .
فصل در بيان مركبات ( يج ) اى درويش ! گفته شد كه مفردات اول و آخر ندارند ، و مركبات اول و آخر دارند . اينچنين مىبايست كه بودى ، از جهت آنكه برگ ، و گل ، و ميوه هميشه بر درخت نباشند ، آيند و روند ، يعنى تمام موجودات يك درخت است ، و فلك الافلاك كه محيط موجودات است ، و ساده و بىكوكب است ، فلك اول است ، و زمين اين درخت است ، و فلك ثابتات كه فلك دوم است ، بيخ اين درخت است . و هفت آسمان كه هريك كوكبى دارند از كواكب سياره ، ساق اين درخت است . زحل بر آسمان اول است ، و مشترى بر آسمان دوم است ، و مريخ بر آسمان سوم است ، و شمس بر آسمان چهارم است ، و زهره بر آسمان پنجم است ، و عطارد بر آسمان ششم است ، و قمر بر آسمان هفتم است ؛ يعنى از افلاك هركدام كه به ما نزديكتر است ، بالاتر است ، و شريفتر و لطيفتر است .
پس آسمان قمر از همه بالاتر باشد ، و از همه شريفتر و لطيفتر بود ، كه به ما نزديكتر است . و عناصر و طبايع شاخهاى اين درختاند ، و معدن ، و نبات ، و حيوان برگ ، و گل ، و ميوهء اين درختاند . و شك نيست كه مقصود از درخت ميوه باشد ، و شك نيست