صادقى ، باثباتى ، باوفايى ، حقشناسى ، كمگويى ، سرّ نگهدارى يافته شود تا به ده مرتبه گفته آيد ، و نوشته شود . جمله لغويان و نحويان در بطن اولاند ، و از بطن دوم خبر ندارند ؛ و بيشتر سالكان هم در بطن اولاند و از بطن دوم خبر ندارند .
( د ) اى درويش ! هرچند كه سالك بهمراتب برمىآيند ، راه به روى نزديكتر مىشود ، از جهت آنكه در مرتبهء اول ، و در مرتبهء دوم جمله در خيال و پندارند ، و سخنهاى بسيار گفتهاند و مىگويند ، و راه بر سالكان دراز كردهاند .
( ه ) اى درويش ! اين بيچاره زحمتهاى گوناگون ، و سالهاى بسيار ازين طايفه كشيده است ، و اكنون مىبينم كه ديگران زحمتهاى گوناگون ازاين طايفه مىكشند . و مصلحت گفتن نيست ، كه فايده نمىدهد ، از صد هزار سالك كه درين راه درآيند ، يكى چنان باشد كه از دست اين طايفه خلاص يابد ، باقى جمله در پندار و خيال زندگانى مىكنند ، و در خيال و پندار همىميرند ، تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانيم !
فصل در بيان ظاهر و باطن وجود ( و ) بدان - اعزّك اللّه فى الدارين - كه وجود من حيث الوجود يكى بيش نيست ، اما اين وجود مراتب دارد ، و در هر مرتبهاى نامى دارد . از اسامى بسيار . مردم نادان مىپندارند كه يك وجود هم بسيار است ؛ و نه چنين است ، وجود يكى بيش نيست . و آن عزيز از سر همين نظر فرموده است .
بيت
مشو احول مسما جز يكى نيست * اگرچه اين همه اسما نهاديم
( ز ) اى درويش ! پندار مردم از آن است كه اين وجود صفات ، و اسامى و افعال دارد ، و صور و معانى بىشمار دارد ؛ يعنى اين وجود به هر صفتى كه امكان دارد كه آن صفت باشد ، و به هر صورتى كه امكان دارد كه آن صورت بباشد ، و آن صفت و آن صورت در مرتبهء خود صفت و صورت كمال باشد ، موصوف و مصور است . و ازينجا گفتهاند كه اين وجود هم اول است ، و هم آخر ، هم ظاهر است و هم باطن ، هم قديم است ، و هم حادث ، هم واحد است و هم كثير ، هم مفرد است ، و هم مركب ، هم خالق است و هم مخلوق ، هم رازق است ، و هم مرزوق ، هم عالم است ، و هم معلوم ، هم مريد است ، و هم مراد ، هم قادر است و هم مقدور ، هم عابد است ، و هم معبود ، هم ساجد است ، و هم مسجود ، هم