گشتند ، و از نام و ننگ فارغ آمدند . مسجدهاى خراب ، و رباطهاى كهنه جاى ايشان شد ، از جهت آنكه آنگه ايشان را در مسجد و رباط معمور ، رسا ندهند ؛ و ايشان را رباط معمور ، و رباط كهنه ، و جامهء نو و جامهء كهنه ، يكسان باشد ، از جهت آنكه از جاى و جامه بىخبراند ؛ بلكه از خود خبر ندارند ، از جهت آنكه گاهى در بسط باشند ، و در نوازش بوند از غايت ذوق و فرج ياد خود ، و خبر خود ، و خبر هيچچيزشان نباشد . و چون در تجلى جلال بودند در قبض باشند ، و در گدازش ، و از غايت خوف و ترس ياد خود ، و خبر هيچچيزشان نباشد .
( ب ) اى درويش ! هركه از عشق خداى بميرد ، شهيد است ، و خونبهاى وى خداى است . بعضى از اهل بهشت را در هر سال يكبار ديدار بود ، و اينها اهل ميلاند ، و بعضى را در هر ماهى يكبار ديدار بود ، و اينها اهل ارادتاند ؛ و بعضى را در هر روزى يكبار ديدار بود ، و اينها اهل محبتاند ، و بعضى را دايم ديدار بود ، و اينها اهل عشقاند .
( ج ) اى درويش ! هركه [ در ] دنيا دايم در مشاهده باشد ، در آخرت دايم در ديدار بود ؛ و هركه را در دنيا وقتها مشاهده باشد ، در آخرت وقتها مشاهده بود .
رسالهء دوازدهم
( 14 ) صفحهء 209 - 210 سطر 26 بهجاى مطالب ( 18 ) - ( 20 ) مطالب زير دارد : ( آ ) اى درويش ! سالكان در معرفت موجودات بر تفاوتاند ، و مراتب بسيار دارند ، هريك در مرتبهاىاند ؛ و از مرتبهاى تا به مرتبهاى راه بسيار منزل بىشمار است . سخن هريك در مرتبهء آن طورى است ، و قانون و قاعدهء هر مرتبهاى ديگر است . هريك اصولى و فروعى دارند ، و سالك مىبايد كه اصول و فروع هر مرتبه را بداند ، تا در آن مرتبه راه يابد .
( ب ) اى درويش ! از سالكان اندكى به اين مرتبهء دوم رسيدند ، و اندكاندك به مرتبهء چهارم رسيدند ، و از مرتبهء چهارم درنتوانستند گذشت . بنابراين ، اين بيچاره درين كتاب و رسائل كه در مدت حيات خود جمع كرد و نوشت ، زياده از چهار مرتبه جمع نكرد و ننوشت ، از جهت آنكه در اين قسمت طالبان عالىهمت نديد .
( ج ) اى درويش ! اگر طالب عالىهمتى ، زيركى ، مدركى ، چستى ، چالاكى ، عاشقى ،
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٤٣٧