در قسمت اول بر دو قسم است ، عالم ملك و عالم ملكوت ، يعنى عالم معقول و عالم محسوس . و اين دو عالم را به اضافات و اعتبارات به اسامى مختلفه ذكر كردهاند ، عالم خلق و عالم امر ، و عالم شهادت و عالم غيب ، و عالم ظلمانى و عالم نورانى ، و مانند اين گفتهاند . و مراد ازين همين دو عالم بيش نيست ، عالم ملك و عالم ملكوت .
بعد ازين
BX
دارد : هرچه محسوس است از عالم ملك است ، و هرچه معقول است ، از علم ملكوت است . عقول و نفوس ، و طبايع از عالم ملكوتاند ، و افلاك ، و انجم و عناصر از عالم ملكاند .
همان مطلب در
K
بين « عالم محسوس » و « اين دو عالم را » است .
( 9 ) صفحهء 126 سطر 19 « از عقل اول صادر شدند »
KBVX
اينجا مطالب زير دارد :
( آ ) چنانكه شعاع آفتاب از قرص آفتاب ، چنانكه وجود معلول از وجود علت . اگر چه به يقين مىدانم كه شعاع آفتاب از قرص آفتاب است ، اما به يقين مىدانم كه هرگز نبود كه قرص بود و شعاع نبود ؛ تا قرص بود ، شعاع بود . قرص مقدم است بر شعاع در ذهن ، نه در خارج ، چنانكه وجود علت مقدم است بر وجود معلوم در ذهن ، نه در خارج . تقدم اين مراتب را همچنين مىدان ، يعنى تقدم ذهنى دارند نه تقدم خارجى دارند . پس آبا و امهات قديم باشند از روى زمان و حادث باشند از روى علت .
( ب ) اى درويش ! تقدم به چندگونه باشد ، تقدم از روى زمان ، و تقدم از روى رتبت ، و تقدم از روى علت . تقدم واجب الوجود برين مراتب ، و تقدم اين مراتب بر يكديگر نه از روى زمان ، و نه از روى مكان بود . از روى شرف و علت بود .
بعد ازين
BX
دارد : خلاصهء سخن حكما آن باشد كه آبا و امهات كه مفردات عالماند هميشه بودند و هميشه خواهند بود .
بهجاى اين
V
دارد : تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانيم .
هر دو در
K
هست .
( 10 ) صفحهء 127 سطر 10 « علم و طهارت دارند » : بعد ازين
KV
مطلب زير دارد :
و كمال ايشان همراه است .
اى درويش ! عقول و نفوس و طبايع را علما ملائكه مىگويند ، عقول و نفوس را ملائكهء سماوى ، و طبايع را ملائكهء ارضى ؛ عقول را ملائكهء كروبى ، و نفوس را ملائكهء