يكديگر جدا شوند . يعنى درياى نور با درياى ظلمت است ، و درياى ظلمت با درياى نور است ، هر دو باهماند ، و از يكديگر جدا نيستند . و امكان ندارد كه جدا باشند .
مفردات مركب مىشوند ، و مركبات باز مفردات مىگردند ، و هريك به اصل خود بازمىگردند .
رسالهء دوّم
( 5 ) صفحهء 105 سطر 13 قبل از مطلب ( 14 )
KV
مطلب زير دارد : اى درويش ! سالك چون به مقام كشف رسيد ، قيامت آمد ، و زمين را تبديل كردند ، و آسمانها درپيچيدند ، و خداى عز و جلّ ظاهر شد . خداى هميشه ظاهر بود ، اما سالك در خيال و پندار بود . از خيال و پندار بيرون آمد .
بيت
معشوقه عيان بود نمىدانستم * با ما بهميان بود نمىدانستم
گفتم به طلب مگر بهجايى برسم * خود تفرقه آن بود نمىدانستم
( 6 ) صفحهء 105 سطر 21 : بعد از مطلب ( 15 )
KBVX
مطالب زير دارد : اى درويش ! درين مرتبه برين موحد هيچ غير غالب نيست ، از جهت آنكه اين موحد مىگويد كه همه چيز در اصل نيك است ، و هر چيز كه هست ، مىبايد كه باشد ، و اگر نبايستى خود نبودى ؛ اما هر چيز كه هست ، مىبايد كه بهجاى خود باشد . هر چيز كه نه بهجاى خود است ، نامش بد مىشود . پس سعى و كوشش بهجاى خود نيك است ، و رضا و تسليم بهجاى خود نيك است ، و كسب و ذخيره بهجاى خود نيك است ، و ترك و توكل به جاى خود نيك است ، و گفت طبيب ، و گفت منجم بهجاى خود نيك است .
اى درويش ! نيكى و بدى را شناختن ، و طاعت و معصيت را دانستن كارى عظيم است . و بعد از شناختن نيكى و بدى ، و طاعت و معصيت كار نيت دارد « انما الاعمال بالنيات » و نيت را شناختن هم كارى عظيم است . تا سخن دراز نشود .
بين « كارى عظيم است » و « بعد از شناختن نيكى و بدى »
KV
دارد : و هركس ندارد : اى درويش ! جملهء آدميان و جملهء مذاهب اتفاق كردهاند كه دروغ گفتن معصيت كبير است ، و بدترين معصيتهاست ، و اين طايفه كه در اين مرتبهاند مىگويند كه هرچه