تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
( 4 ) صفحه 95 سطر 4 تا سطر 14 « تا بعد از مفارقت قالب . . . و معرفت پروردگار خود را » : به‌جاى اين مطلب
BU
و
V
مطالب زير دارد : پس روح آدمى بعد از مفارقت قالب به هيچ مقام ديگر بازنگردد . بازگشت روح آدمى هم به آدمى باشد الى اهله و محله ؛ گاهى در يك كس مجتمع مىشوند ، و گاهى از يك كس در عالم منتشر مىگردند : اجزا به كل خود مىپيوندند ، تا عالم را سرى و سرورى باشد . بعد ازين
BU
دارد : كه عالم هرگز بىسرى و سرورى نباشد ، و كل به كل عالم بازمىگردد . اى درويش ! با هركه ده جزو علم دارد ، يا ده جزو قدرت ، كل است نسبت با آن كس كه يك جزو علم ، يا يك جزو قدرت دارد ، در جمله صفات همچنين اهل تقوى به اهل تقوى بازگردد ، و اهل فسق به اهل فسق بازگردد ، و در جمله صفات همچنين مىدان و اين‌چنين كه در آدمى دانستى ، و در جملهء چيزها چنين مىدان . هر نوعى مشكاتى است ، و در مشكاتى چندين مصباح است ، هر مصباحى در مشكات خود به كل مىپيوندد ، و كل به كل نوع خود بازمىگردد ، تا همه چيزها هميشه باقى باشد ، يعنى از نوع خود بيرون نروند ، نه كامل و نه ناقص ، كه اگر بيرون روند ، البته يكى پر شود و يكى تهى گردد . و هم در نوع خود جزاى عمل خود مىيابند به‌خلاف تناسخ ، كه اهل تناسخ مىگويند كه از نوع خود بيرون روند ، و فروروند و برآيند ، و فرورفتن را مسخ مىگويند ، و برآمدن را نسخ مىگويند . و فرومىروند و برمىآيند ، و به‌قدر رنج راحت مىبينند ، و به‌قدر معصيت عذاب مىكشند ، و به‌قدر جنايت قصاص مىيابند ، تا آن‌گاه كه كمال خود حاصل كنند . و چون به كمال خود رسيدند ، بعد از مفارقت قالب ، به عقول و نفوس عالم علوى پيوندند . پس به نزديك اهل تناسخ مرتبهء انسان زمين عرصات است ، درين زمين بهشتى را از دوزخى جدا مىكنند ، بعضى را به بهشت مىفرستند ، و بعضى را به دوزخ . و بعضى از اهل وحدت مىگويند كه امكان ندارد كه روح از جسم خود جدا شود ، و به جايى ديگر پيوندد ، هر دو روى در عروج دارند ، و هر دو روى در نزول دارند ، و از يكديگر جدا نمىشوند ، و در هر مرتبه نامى دارند . سخن دراز شد ، و از مقصود دور افتادم ، غرض ما بيان ارواح بود . به‌جاى اين ،
V
مطلب زير دارد : و باز به كل عالم بازمىگردد . و بعضى از اهل وحدت مىگويند كه صورت با معنى است . و معنى با صورت است . و امكان ندارد كه از