عالم نباتات ، و حيوانات نباشند ، آنوقتى باشد كه در عالم طوفان عام پيدا آيد ؛ يعنى به هر مدّتى در عالم طوفانى مىباشد ، و هر طوفانى كه مىباشد ، قيامت است . پس قيامت سه نوع باشد 403 ، از جهت آنكه سه دور است ، و در آخر هر دورى قيامتى است : قيامت صغرى ، و قيامت كبرى ، و قيامت عظمى . قيامت صغرى عام نباشد ؛ در طرفى از اطراف زمين باشد . امّا قيامت كبرى عام باشد ، و تمامت روى زمين را بگيرد ، و بر روى زمين نباتات و حيوانات نمانند بهسبب طوفان آب ، يا طوفان باد ، يا طوفان آتش ، امّا شايد كه اثرى از آثار پيشينيان بماند ، همچون بناهاى استوار و قلعههاى محكم كه در كوهها باشند : و به طوفان آب ، و باد ، و آتش خراب نشوند ، و قيامت عظمى هم عام باشد ، و تمامت روى زمين را بگيرد ، چنانكه در همه روى زمين نباتات و حيوانات نمانند ، و هيچ اثرى از آثار پيشينيان هم نماند . و باز در اوّل دور ديگر نباتات و حيوانات بهتدريج ، اينچنين كه گفته شد ، پيدا آيند . نباتات و حيوانات كوچك ممكن است كه در جملهء روى زمين پيدا آيند ، امّا حيوانات بزرگ و انسان در موضعى پيدا آيند كه هواى آن موضع معتدل باشد ، همچون سرنديب . و اينكه مىگويند كه آدم - عليه السلام - به سرنديب فرود آمد ، و آن موضع را قدمگاه آدم مىخوانند ، راست است ؛ يعنى در آن موضع از مرتبهء حيوانى به مرتبهء انسانى رسيد ، و او انسان اوّل بود . و درين انسان اوّل نطفه پيدا آمد ، و باقى فرزندان وى از نطفهء وى پيدا شدند ، و در روى زمين گستردند . چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى ، روشنتر ازين بگويم .
فصل چهارم در بيان ادوار
( 10 ) بدانكه اهل تناسخ مىگويند كه هر هزار سال دورى است ، و در آخر 404 هزار سال قيامتى است ، امّا قيامت صغرى ؛ و هر هفتهزار سال دورى است ، و در آخر هر هفتهزار سال قيامتى ديگر است ، امّا قيامت كبرى ؛ و هر چهل و نه هزارسال دورى است ، و در آخر هر چهل و نه هزارسال قيامتى ديگر است ، امّا قيامت عظمى .
( 11 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون ، اكنون بدانكه هفتهزار سال دور زحل است ، هزار سال خاصّ ، و شش هزار به شركت ؛ و هفتهزار سال ديگر دور مشترى است ، هزار سال خاصّ ، و شش هزار سال به شركت ؛ همچنين تا به قمر ؛ و هفت