فصل دوّم در بيان عروج
( 5 ) بدانكه اهل تناسخ مىگويند كه آنچه فرود فلك قمر است ، كه عالم كون و فساد است ، و عالم طبايع و شهوات است ، دوزخ و دركات دوزخ است ؛ و آنچه بالاى فلك قمر است ، كه عالم بقا و ثبات است ، و عالم عقول و نفوس است ، بهشت و درجات بهشت است ؛ و فلك قمر واسطه است ميان بهشت دوزخ ، و جاى نفوس اطفال است ، و جاى نفوس كسانى است كه در معنى اطفال باشند . درجات بهشت هشت است ، و دركات دوزخ هفت است .
( 6 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه نفوس جزوى از عالم علوى اوّل به عناصر و طبايع مىآيند ، تا نزول تمام مىشود 400 ، و چندين گاه درين منزل مىباشند . و افلاك و انجم دايم گرد عناصر و طبايع مىگردند ، و فيض و اثرها به عناصر و طبايع مىرسانند . و مقصود ازين همه گشتن آن است كه تا نفوس جزوى كه در عناصر و طبايعاند ، پرورش يابند ، و استعداد عروج حاصل كنند . چندين هزار سال درين مرتبه مىباشند ، و پرورش مىيابند . و نام نفس جزوى درين مرتبه طبيعت است . آنگاه از عناصر و طبايع عروج مىكنند ، و به نباتات مىآيند . و اوّل صورتى كه از صورت نباتات پيدا مىكنند ، صورت طحلب است ؛ و اين طحلب گياهى سبز است كه در آبها پيدا مىآيد . و به مراتب برمىآيد و صورت نباتات و اشجار پيدا مىكنند ، تا به حدّى كه شجر به حيوان نزديك شود ، همچون درخت خرما ، و درخت لفّاح ، و درخت واقواق .
و چندين هزار سال ديگر درين مرتبه مىباشند ، و از گردش افلاك و انجم پرورش مىيابند . و درين مرتبه نام وى نفس نباتى است . آنگاه از نبات به حيوان مىآيند . و اوّل صورتى كه از صورت حيوانات پيدا مىكنند ، صورت خراطين است ؛ و اين خراطين كرمى سرخ و دراز و باريك است 401 كه در گل و زمين آبناك بود . و بهمراتب برمىآيند ، و صورت حيوانات بهتدريج پيدا مىكنند ، تا به حدّى كه حيوان غير ناطق به حيوان ناطق نزديك مىشود ، همچون فيل ، و بوزينه و نسناس . و چندين هزار سال ديگر درين مرتبه مىباشند ، و از گردش افلاك و انجم پرورش مىيابند . و درين مرتبه نام وى نفس حيوانى است . آنگاه از حيوان به انسان مىآيند . و اوّل صورتى كه از صورت انسان پيدا مىكنند ، صورت زنگيان است ، و درين مرتبه نام وى نفس انسانى است ، يعنى نفس