تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
عقول و نفوس و طبايع مىگويند ، مىگويند كه عقول و نفوس و طبايع عالم ملكوت‌اند ، و افلاك و انجم طبايع عالم ملك‌اند . و مراد هر دو طايفه يكى است . و اين سخن مشكل نيست ، ظاهر است . ( 17 ) اى درويش 348 ! هيچ شك نيست كه عالم اجسام جانى دارد ، و فعل اجسام ، و نشو و نماى اجسام ، و حسّ و حركت اجسام از آن جان است . و اگر آن جان نبودى ، اجسام مرده بودندى ، و فعل و نشو و نما و حسّ و حركت نداشتندى . جان هر چيز ملكوت آن چيز است . و جان اجسام مراتب دارد . پس عالم ملكوت را مراتب باشد . و ديگر طايفه مىگويند كه جوهر اوّل به امر خدا موجود شد ؛ و طايفهء ديگر مىگويند كه جوهر اوّل از ذات خداوند صادر شد . و اين هم اصطلاح است . اگر به انصاف تحرير مبحث كنند ، به يقين بدانند كه مقصود جمله يكى است . ( 18 ) اى درويش ! اين همه ظلل‌ها و اختلاف كه پيدا آمد از نادان پيدا آمد ، كه مبتديان ندانستند كه مقصود جمله يكى است . لاجرم مذاهب پيدا آمد ، و خلق سرگردان شدند . و از آن جهت ندانستند كه مبتديان از لفظ به معنى مىروند ؛ لاجرم الفاظ مختلفه حجاب ايشان مىشود . و منتهيان از معنى به لفظ مىآيند ، لاجرم الفاظ مختلفه حجاب ايشان نمىشوند . هركه از لفظ به معنى رود ، هميشه وى و قوم وى سرگردان باشند .

فصل ششم در بيان عالم علوى و عالم سفلى

( 19 ) چون عالم جبروت را و عالم ملكوت را و عالم ملك را دانستى ، اكنون بدانكه عقول و نفوس كه كرّوبيّان و روحانيان‌اند ، و افلاك و انجم كه عرش و كرسى آسمان‌ها و ستارگان‌اند ، عالم علوىاند ، و طبايع و عناصر عالم سفلىاند . ( 20 ) چون عالم علوى و عالم سفلى را هم دانستى ، اكنون بدانكه افراد عالم علوى هر يكى صورتى كه دارند رها نمىكنند ، و صورتى ديگر نمىگيرند . هريكى كارى كه دارند ، دايم به كار خود مشغول‌اند ، و ايشان را از آن كار هرگز خستگى و ملالت نيست ، در كار ايشان تغيير و تبديل نيست . علم و عمل ايشان هرگز زياده و كم نشود ، و ايشان علم و عمل از كسى نياموخته‌اند . علم و عمل ايشان با ذات ايشان همراه است ، و كمال ايشان مقارن ذات ايشان است . و به اين سبب عالم علوى را عالم بقا و ثبات مىگويند :
« إِنَّ *
349