كه قابل وجود و قابل عدماند ، و ايشاناند كه غير وجود و غير عدماند ، و ايشاناند كه حقايق موجوداتاند . و اگر آن موجودات بالقوّة در عالم نبودندى ، اين موجودات بالفعل در عالم وجود نبودندى .
( 7 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه عالم در قسمت اوّل بر دو قسم است ، عالم عدم و عالم وجود ، در عالم عدم موجودات بالقوهاند و در عالم وجود موجودات بالفعلاند . باز عالم وجود در قسمت اوّل بر دو قسم است ، عالم محسوس و عالم معقول . و در عالم محسوس ، موجودات محسوساند ، و در عالم معقول موجودات معقولاند . موجودات عالم بيش ازين نيستند . پس موجودات محسوس 344 را عالم ملك مىگويند ، و موجودات معقول را عالم ملكوت مىگويند ؛ و موجودات بالقوّة را عالم جبروت مىخوانند . چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى ، روشنتر ازين بگويم .
فصل سوّم در بيان اسماء عالم جبروت و عالم ملكوت و عالم ملك
( 8 ) بدانكه آن موجودات بالقوّة را كه در عالم عدماند به اضافات و اعتبارات به اسامى مختلفه ذكر كردهاند : عالم عدم ، و عالم ممكنات ، و عالم ماهيّات ، و عالم حقايق ، و عالم كلّيات ، و عالم استعداد ، و عالم فطرت ، و عالم قوّت ، و عالم اجمال و عالم جبروت ، و مانند اين گفتهاند ، و مراد ازين جمله همين يك عالم بيش نيست ، و اين عالم قوّت است . و اين دو عالم را كه موجودات محسوس و موجودات معقول در وىاند ، هم به اضافات و اعتبارات به اسامى مختلفه ذكر كردهاند : عالم محسوس و عالم معقول ، و عالم ملك و عالم ملكوت ، و عالم خلق و عالم امر ، و عالم شهادت و عالم غيب ، و عالم ظلمانى و عالم نورانى ، و عالم جسمانى و عالم روحانى ، و مانند اين گفتهاند . و مراد ازين جمله همين دو عالم بيش نيست ، و آن عالم محسوس و عالم منقول است .
( 9 ) اى درويش ! نه چنان است كه عالم ديگر است و موجودات ديگر ، يعنى چنان است كه عالم ظرف است و موجودات مظروف ، بلكه موجودات عين عالماند . به غير موجودات چيزى ديگر نيست . سخن دراز شد و از مقصود بازمانديم ؛ غرض ما آن بود كه موجودات بالقوّة را عالم جبروت مىگويند ، و موجودات معقول را عالم ملكوت مىگويند ، و موجودات محسوس را عالم ملك مىگويند .