كائن » . آنگاه به اين مفردات خطاب آمد كه مركّبات عالم را بنويسيد . بنوشتند و مىنويسند ، تا مركّبات موجود شدند و مىشوند ، و از عالم قوّت به عالم فعل آمدند و مىآيند . و مركّبات عالم معادن و نباتات و حيواناتاند . اين است تمامى موجودات ، و اين است بيان عالم عدم و عالم وجود .
( 13 ) عالم بيش ازين نيستند
« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ »
عبارت از عالم جبروت است ،
« وَ الْقَلَمِ »
عبارت از جوهر اوّل است ، و جوهر اوّل قلم خداى است ،
« وَ ما يَسْطُرُونَ »
عبارت از مفردات عالم است ، و مفردات عالم نويسندگاناند . و نويسندگان دايم در كتابتاند ، و كار ايشان اين است كه هميشه مركبات مىنويسند . و مركبات كلمات ربالعالميناند ، و كلمات او هرگز به نهايت نرسيده است و نرسد ، با آنكه نهايت ندارد ، مكرّر نيستند .
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً »
. 347
( 14 ) اى درويش ! بعضى مىگويند كه اوّل زمين موجود شد ، آنگاه آسمانها و ستارگان ، يعنى عناصر و طبايع موجود گشتند ، آنگاه افلاك و انجم . و بعضى مىگويند كه اوّل افلاك و انجم موجود شدند ، آنگاه عناصر و طبايع . و بعضى مىگويند كه افلاك و انجم و عناصر و طبايع جمله به يكبار برابر موجود گشتند .
( 15 ) چون اين مقدمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه عالم ملك عالم محسوسات است ، و عالم ملكوت عالم معقولات است ، و عالم جبروت عالم ممكنات است ، و مبدأ اوّل خداى عالم است . و خداى عالم احد حقيقى است ، از جهت آنكه در ذات وى به هيچ نوع كثرت نيست ، مجرّد است ، و وحدت صرف است .
فصل پنجم در بيان كاركنان خداى
( 16 ) اى درويش ! هيچ شك نيست كه در عالم كاركنان هستند ، و به فرمان خدا كار مىكنند
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ . »
و اين كاركنان را بعضى ملائكه مىخوانند ، و بعضى عقول و نفوس و طبايع مىگويند . و اين اصطلاح است . هر قومى اصطلاحى دارند ، و بهاصطلاح خود سخن مىگويند . آن قوم كه ملائكه مىخوانند ، مىگويند كه عالم ملائكه عالم ملكوت است ، و عالم اجسام عالم ملك است ؛ و آن قوم كه