( 23 ) اى درويش ! هركه به وجه خداى رسيد ، و وجه خداى را ديد خدا مىپرستد امّا مشرك است :
« وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ »
؛ و همه روز با مردم به جنگ است ، و در اعتراض و انكار است . و هركه از وجه خداى بگذشت ، و به ذات خداى رسيد ، و ذات خداى را ديد ، هم خداى مىپرستد ، امّا موحّد است ، و از اعتراض و انكار آزاد است ، و با خلق عالم به صلح است .
فصل پنجم در بيان مشكات 292
( 24 ) بدانكه چنان كه نور ذات و وجه و نفس دارد ، و صفات و اسامى و افعال دارد ، و مشكات نور هم ذات و وجه و نفس دارد ، و صفات و اسامى و افعال دارد ، و چنانكه صفات نور در مرتبهء ذاتاند ، و اسامى در مرتبهء وجهاند ، و افعال در مرتبهء نفساند . صفات مشكات هم در مرتبهء ذاتاند ، و اسامى در مرتبهء وجهاند ، و افعال در مرتبهء نفساند .
( 25 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه اسامى و افعال اين نور بىمشكات ظاهر نمىشوند ، و اسامى و افعال مشكات هم بىنور ظاهر نمىشوند ، هر دو با هم ظاهر مىشوند . و چنين مىبايد كه باشد ، از جهت آنكه نور از جهتى وقايهء مشكات است ، و مشكات از جهتى وقايهء نور است . پس نور بىوقايه چون ظاهر شود ، و مشكات بىوقايه چون پيدا آيد ؟ ذات و وجه و نفس با يكديگراند : و
« هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
« إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ »
. و اسامى و افعال هر دو با يكديگراند
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
« كنت له سمعا و بصرا و يدا و لسانا بى يسمع و بى يبصر و بى يبطش و بى ينطق »
.
فصل ششم در بيان نور 293
( 26 ) اى درويش ! به اين بحر محيط و به اين نور نامحدود و نامتناهى مىبايد رسيد و اين نور را مىبايد ديد ، و ازين نور در عالم نگاه مىبايد كرد تا از شرك خلاصيابى . و حلول و اتّحاد باطل شود ، و اعتراض و انكار برخيزد ، و با خلق عالم صلح پيدا آيد ، از