خاصيت است .
( 10 ) اى درويش ! تخم درخت گندم صلاحيت آن داشت كه از وى نشو و نما ظاهر شود و صلاحيت آن داشت كه از وى ساق ، و شاخ ، و برگ و گل و ميوه پيدا آيد .
صلاحيت اين چيزها و صلاحيت هرچه دارد صفاتاند ، و در مرتبهء ذاتاند . و ساق ، و شاخ و برگ و گل و ميوه ، چون از مرتبهء اجمال به مرتبهء تفصيل آمدند ، و از يكديگر جدا گشتند ، هريك علاماتى خاص دارند كه به آن علامت از يكديگر ممتاز مىشوند . اين علامات اسامىاند و در مرتبهء وجهاند ، و آنچه از مجموع هر دومرتبه حاصل است 288 ، افعالاند و در مرتبهء نفساند ، از جهت آنكه بيخ ، و ساق ، و شاخ ، و برگ ، و گل ، و ميوه هريك فعلى دارند و اين افعال جمله در مرتبهء نفساند .
فصل سوّم در بيان اسم و صفت
( 11 ) بدانكه اسامى دو قسماند ، يكى اسم حقيقى ، و يكى اسم مجازى . اسم حقيقى هر چيز علامت حقيقى آن چيز است كه به آن چيز همراه است ، و آن چيز را از ديگر چيزها ممتاز مىگرداند . و اسم مجازى هر چيز علامت مجازى آن چيز است كه با آن چيز همراه نيست ، و ديگران به روى نهادهاند . و اسم مجازى هر چيز اسم علم آن چيز است .
پس اين خلاف كه ميان علما افتاده است كه اسم عين مسمّى است يا غير مسمّى ، از اين جهت است . آنكس كه مىگويد كه اسم عين مسمّى است ، اسم حقيقى مىخواند ؛ و شك نيست كه اسم حقيقى عين مسمّى است . و آنكس مىگويد كه اسم غير مسمّى است ، اسم مجازى مىخواند ؛ و شك نيست كه اسم مجازى غير مسمّى است .
( 12 ) و ديگر بدانكه صفات هم بر دو قسماند ، يكى صفت حقيقى و يك صفت مجازى . صفت حقيقى هر چيز صلاحيت آن چيز است كه با آن چيز همراه است ، و مظهر ذات است . و صفت مجازى هر چيز عرض آن چيز است كه به سببى از اسباب برآن چيز عارض شده است و با آن چيز همراه نيست ، و مظهر ذات نيست . ازين جهت اين قسم را اعراض مىگويند . پس آنكس كه مىگويد كه صفت عين موصوف است ، صفت حقيقى مىخواند ؛ و شك نيست كه صفت حقيقى عين موصوف است . و آنكس كه مىگويد كه صفت غير موصوف است ، صفت مجازى مىخواند ؛ و شك نيست كه صفت