است و نرسد
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً »
.
( 7 ) اى درويش ! مواليد آبا و امّهاتاند ، و تجليّات آبا و امّهات نهايت ندارند و با آنكه نهايت ندارند ، مكرر نيستند . اگر مفردات را آبا و امّهات گويى ، مركبات اولاداند ، و اگر مفردات را نويسندگان گويى ، مركبات كلماتاند . هر چند مىخواهم كه سخن دراز نشود ، بىاختيار من دراز مىشود . غرض ما بيان ذات و وجه و نفس بود .
فصل دوّم در بيان ذات و وجه و نفس
29 ( 8 ) بدانكه تخم گندم چون در زمين انداختند ، آن تخم ذات درخت گندم است . و چون درخت گندم از عالم اجمال به عالم تفصيل آيد و به نهايت خود رسد ، آن نهايت درخت گندم وجه درخت گندم است ؛ و مجموع هر دومرتبه نفس درخت گندم است ؛ پس درخت گندم را سه مرتبه آمد ، مرتبهء ذات و مرتبهء وجه و مرتبهء نفس . چون ذات و وجه و نفس درخت گندم را دانستى ، اكنون بدانكه صورت جامعه صورت ذات است ، از جهت آنكه هر چيز كه در درخت گندم پيدا خواهد آمد ، از ساق ، و شاخ ، و برگ ، و گل ، و ميوه ، آن جمله در ذات درخت گندم جمعاند و پوشيده و مجملاند . و صورت متفرقه صورت وجه است ، از جهت آنكه هر چيز كه در ذات درخت گندم جمع بودند ، و پوشيده و مجمل بودند ، اكنون در مرتبهء وجه آن جمله ظاهر شدند و متفرق و منفصل گشتند . پس تقدير همه چيز در مرتبهء ذات كردهاند 287 ؛ و اندازهء همه چيز در مرتبهء ذات معيّن گردانيدهاند ؛ اما جمله مجمل بودند ، نه مفصّل و جمله پوشيده بودند ، نه ظاهر . در مرتبهء وجه آن جمله از اجمال به تفصيل آمدند ، و آنچه پوشيده بودند ، ظاهر گشتند . و ازين جهت مرتبهء ذات را ليلة القدر ، و ليلة الجمعة مىگويند ، و مرتبهء وجه را يوم القيمة ، و يوم الجمعة و يوم الفصل ، و يوم البعث مىخوانند .
( 9 ) چون صورت جامعه و صورت متفرقه را دانستى ، اكنون بدانكه صفات درخت گندم در مرتبهء ذاتاند ، و اسامى درخت گندم در مرتبهء وجهاند ، و افعال درخت گندم در مرتبهء نفساند ، از جهت آنكه صفت صلاحيت است ، و اسم علامت است ، و فعل