تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
( 16 ) اى درويش ! اگر يك چيز را به صد اعتبار نام بخوانند ، در حقيقت آن يك چيز به اين صد نام هيچ كثرت پيدا نيايد . مثلا اگر يك آدمى را به اعتبارات مختلفه به اسامى مختلفه ذكر كنند ، همچون حدّاد و نجّار و خبّاز و خيّاط و مانند اين راست باشد ، و آن آدمى هم حدّاد و هم نجّار و هم خبّاز 240 و هم خيّاط بود ، و به اين اسامى مختلفه در حقيقت آن يك آدمى در هيچ كثرت پيدا نيايد . ( 17 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه انبيا جوهرى ديده‌اند . زنده بود و ديگرى را زنده مىگردانيد . نامش روح كردند . از جهت آنكه روح حىّ و محى است . و چون همين جوهر را ديدند كه دانا بود . و ديگرى را دانا مىگردانيد ، نامش عقل كردند از جهت آنكه عقل عالم و معلم همه است . و چون همين جوهر را ديدند كه پيدا بود و ديگرى را پيدا مىگردانيد ، نامش نور كردند ، از جهت آنكه نور ظاهر و مظهر است . ( 18 ) اى درويش ! اگر تعريف هريكى مىكنم ، دراز مىشود . و چون همين جوهر را ديدند كه نقّاش علوم بود بر دل‌ها ، نامش قلم كردند . و چون همين جوهر را ديدند كه هرچه بود و هست و خواهد بود ، جمله در وى نوشته بود ، نامش لوح محفوظ كردند . و اگر همين جوهر را بيت اللّه و بيت‌العتيق و بيت‌المعمور و بيت اوّل و مسجد اقصى و آدم و رسول خداى و ملك مقرّب و عرش عظيم گويند ، هم راست باشد . اين جمله اسامى عقل اوّل است .

فصل چهارم در بيان ملك و شيطان

( 19 ) بدانكه بعضى مىگويند كه ملك كاشف است و شيطان ساتر است . و بعضى مىگويند كه ملك سبب است ، و شيطان هم سبب است ، سبب كشف ملك است ، و سبب ستر شيطان است ، سبب خير ملك است ، و سبب شرّ شيطان است ، سبب رحمت ملك است ، و سبب عذاب شيطان است . هركه تو را به كارهاى نيك دعوت مىكند ، و از كارهاى بد بازمىدارد ملك تو است ، و هركه تو را به كارهاى بد دعوت مىكند و از كارهاى نيك بازمىدارد ، شيطان تو است . ( 20 ) اى درويش ! در ولايت خود بودم در شهر نسف . شبى پيغمبر را - صلّى اللّه عليه و سلّم - به خواب ديدم . فرمود كه يا عزيز ! ديو اعوذ خوان و شيطان لا حول