بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ كَأَنَّهُ
جمالة
صُفْرٌ
» . سخن دراز شد و از مقصود بازافتادم .
( 26 ) اى درويش ! به حقيقت حجاب هفت آمد ، يكى دوستى نفس و دوستى اين شش چيز ديگر از براى نفس . اين هفت چيز هريك دوزخىاند ، دوزخهاى بىپايان . و هريكى نهنگىاند ، نهنگان گرسنه . هر زمانى چندين هزار كس فرومىبرد ، و همچنان گرسنهاند . جمله اوصاف ذميمه و اخلاق ناپسنديده در آدمى به واسطهء اين هفت چيز باز پيدا مىآيند . و اين چندين هزار بلا و فتنه و رنج و عذاب كه با آدمى رسد ، در دنيا و آخرت به واسطهء اين هفت چيز مىرسد و آدمى ازين همه غافل و به غفلت روزگار مىگذارد :
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ »
. چون از خواب غفلت بيدار شود ، و از مستى شهوت هشيار گردد ، و به مرتبهء انسانى به كمال عقل رسد ، و اين عالم را چنانكه اين عالم است بداند و ببيند ، البتّه ازين عالم سير شود و نفرت گيرد . و علامت اين آن باشد كه درين عالم چنان باشد كه مرغ در قفص ، يا كسى كه در زندان بود . و علامت آن اين باشد كه در وقتى كه ازين عالم خواهد كه بيرون رود ، سخن او اين باشد كه
« فزت و ربّ الكعبة »
. ( 27 ) اى درويش ! بسيار كس از بزرگان چون اين بلاها و فتنهها درين عالم ديدهاند ، و اين چند رنج و عذاب گوناگون در دنيا و آخرت مشاهده كردهاند ، گفتهاند 245 كه كاشكى از مادر نيامده بودمى و كاشكى كه خاك بودمى ، كه از خاك فروتر مرتبهء ديگر نيست ، و گرنه آن مرتبه تمنّا كردندى . و الحمد للّه ربّ العالمين .
تمام شد رسالهء هفدهم