اين عالم است بشناخت ، و بدانست كه از كجا مىآيد و به كجا مىرود ، يعنى مبدأ و معاد خود را به علم اليقين و عين اليقين بشناخت و بديد . باقى جمله نابينا آمدند و نابينا رفتند :
« مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا »
. هريك در مرتبهاى از مراتب حيوانى فرورفتند و به مرتبهء انسانى نرسيدند ، از جهت آنكه درين عالم به شهوت بطن و به شهوت فرج و دوستى فرزند مشغول بودند ، و از اوّل عمر تا به آخر عمر سعى و كوشش ايشان ، و جنگ و صلح ايشان از بهر اين بود ، و بهغيراز اين سه چيز چيزى ندانستند و نديدند :
« وَ لَقَدْ ذَرَأْنا 243
لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ » . و بعضى كسان ازين سه بت خلاص يافتند و به سه بت ديگر ، عظيمتر ازين گرفتار شدند ، و ازين سه حجاب بگذشتند و به سه حجاب ديگر ، قوىتر ازين فروماندند ، و آن دوستى آرايش ظاهر ، و دوستى مال و دوستى جاه است . و اين سه بتان عظيمتراند و اين سه حجاب قوىتر است .
( 24 ) اى درويش ! دنيا همين بيش نيست ، و اين هر شش شاخهاى دنيااند . و اين سه شاخ آخرين چون قوى شوند و غالب گردند ، آن سه شاخ اوّل ضعيف شوند و مغلوب گردند . و اهل دنيا هريك در زير سايهء يكى ازين شاخها نشستهاند ، يا در زير جمله نشستهاند ، و پناه به سايهء اين شاخها بردهاند ، از جهت آنكه تا راحتى و لذّتى به نفس ايشان برسد ، و مراد نفس ايشان حاصل گردد . نمىدانند كه در زير هر مرادى ده نامرادى تعبيه است ، بلكه صد ، بلكه هزار . و كسى از بهر يك خوشى تحمّل هزار ناخوشى چون كند ؟ دانا هرگز اين تحمّل نكند ، ترك آنيك خوشى كند ، امّا نادان ترك آنيك خوشى نكند ، از سبب غفلت بنا بر غفلت ، يعنى نادان طلب آنيك خوشى كند و غافل باشد از آنكه اين يكخوشى را چندين ناخوشى از غفلت است :
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ »
.
( 25 ) اى درويش ! اين شاخهاى دنيا كه گفته شد خود سايه است 244 ، نه آنكه اين شاخها سايهاى دارد ، از جهت آنكه دنيا خود سايه است و وجود ظلّى دارد ، مىنمايد امّا حقيقتى ندارد . و ازين سايه را حتى به كسى نرسد ، بلكه ازين سايه رنج و زحمت زيادت شود ، از جهت آنكه اين سايه خنكى ندارد و دفع گرما نمىكند ، بلكه حرارت و آتش مىانگيزد .
« انْطَلِقُوا إِلى ظِلٍّ ذِي ثَلاثِ شُعَبٍ لا ظَلِيلٍ وَ لا يُغْنِي مِنَ اللَّهَبِ إِنَّها تَرْمِي