خداى است . عقل اوّل ، كه قلم خداى است ، درياى نور بود ، و فلك اوّل ، كه عرش خداى است ، درياى ظلمت بود : به اين قلم خطاب آمد كه برين عرش بنويس ! قلم گفت :
« خداوندا ! چه نويسم ؟ خطاب آمد كه هرچه بود و هست و خواهد بود تا به قيامت بنويس ! قلم بنوشت .
« انّ اللّه تعالى خلق الخلق فى ظلمة ثمّ رشّ عليهم من نوره فمن اصاب من ذلك النور ، اهتدى و من ضلّ فغوى »
235 .
( 3 ) اى درويش ! مىدانى كه رشّ نور چه بود و چون بود . نور سه حرف است ، « نون » است و « واو » است و « را » است . « نون » عبارت از نبى است ، و « واو » عبارت از ولى است . و « را » عبارت از رشد است . رشّ نور عبارت از دادن رشد است ، و عبارت از فرستادن نبى و ولى است . هركه را رشد و عقل دادند ، و هركه را از بيرون نبى فرستادند نور عام يافت ، و هركه را با ولى آشنا كردند نور خاص يافت
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
. سخن دراز شد و از مقصود باز مانديم .
( 4 ) اى درويش ! خداى تعالى در عالم كبير قلمى آفريده است ، و آن عقل اوّل است ، و در عالم صغير قلمى هم آفريده است ، و آن عقل آدمى است .
( 5 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه عقل آدمى در ظاهر دو قلم دارد ، و آن دو قلم يكى زبان است ، و يكى ديگر دست است . زبان آلت ظهور علم است ، و دست آلت ظهور عمل است ، و زبان و دست اگرچه قلماند و هميشه در كتاباند ، امّا قلم حقيقى عقل است ، از جهت آنكه مظهر علم و قدرت آدمى عقل آدمى است ، و زبان و دست آدمى صورت عقل آدمىاند ، و علم و قدرت عقل آدمى جز به واسطهء اين دو قلم در عالم شهادت ظاهر نمىشوند . زبان سخن عقل به حاضران مىرساند و كتاب سخن عقل به غايبان مىبرد . 236 حكمتهاى فطرتى و نكتههاى معقول از زبان ظاهر مىشود ، و حكمتهاى علمى و صنعتهاى محسوس از دست پيدا مىآيد .
( 6 ) اى درويش ! عقل آفريده است از جهت آنكه عقل گويا است ، و زبان هم گويا است ، عقل معلّم است ، و زبان هم معلّم است ؛ و عقل رسول خداى است ، و زبان رسول عقل است . اهل جبروت صورتى دارند ، و اهل ملكوت صورتى دارند ، و اهل ملك صورتى دارند ، امّا صورت هر چيزى مناسب حال آن چيز باشد . اهل ملك صورت حسّى دارند ، و اهل ملكوت صورت عقلى دارند ، و اهل جبروت صورت حقيقى دارند .