خداى تعالى ملك را بر صورت ملكوت آفريده است و مظهر ملكوت گردانيده ، و ملكوت را بر صورت جبروت آفريده است ، و مظهر صفات جبروت گردانيده . و از اينجا است كه اهل جبروت بر ملكوت عاشقاند ، و اهل ملكوت بر ملك هم عاشقاند ، از جهت آنكه اهل جبروت در ملكوت جمال خود را مىبينند ، و صفات خود را مشاهده مىكنند . و از اينجا گفتهاند كه وجود مملو از عشق است ، و بر خود عاشق است .
جمله ؟ ؟ حركاتاند ، و حركت شوقى دارند ، خود را مىطلبند . هرچند مىخواهم كه سخن دراز نشود بىاختيار من دراز مىشود .
( 7 ) اى درويش ! چون در عالم صغير اين معلوم كردى ، در عالم كبير نيز همچنين مىدان . بدانكه عقل اوّل در عالم سفلى هم دو قلم دارد . و آن قلم يكى نبى و يكى ديگر 237 سلطان است . نبى مظهر علم است و سلطان مظهر قدرت است . و نبى و سلطان اگرچه مظهر علم و قدرتاند ، و علم و قدرت هميشه از ايشان روانه است ، امّا قلم حقيقى عقل اوّل است ، و نبى و سلطان صورت عقل اوّلاند ، از جهت آنكه مظهر علم و قدرت خداى عقل اوّل است ، و علم و قدرت عقل اوّل درين عالم جز به واسطهء اين دو قلم ظاهر نمىشود . و شايد كه يك كس هم مظهر علم و هم مظهر قدرت بود ، و هم نبى و سلطان باشد . و ازين جهت فرمود
« انّ اللّه تعالى خلق آدم على صورة الرحمن »
. ( 8 ) اى درويش ! آدم كه نبى است ، صورت عقل اوّل است ، و عقل اوّل در آدم جمال خود را مىبيند و صفات و اسامى خود را مشاهده مىكند . خداى تعالى آدم را بر صورت عقل اوّل آفريده است .
( 9 ) اى درويش ! اگرچه عقل اوّل در عالم ظاهر چهار قلم دارد ، و عقل آدمى در عالم ظاهر هم چهار قلم دارد ، امّا اگر هر هشت را بيان مىكردم ، دراز مىشد . چون سر رشته به دست زيركان دادم ، زيركان به فكر خود بيرون مىكنند . و اگر كسى زيادت از هشت گويد ، هم راست باشد ، از جهت آنكه عالم ملك آلت و دستافزار عالم ملكوت است ، هر فردى از افراد ملك آلت ظهور صفت ملكوت است
« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ »
238 :
« ن »
عبارت از جبروت است و « قلم » عبارت از ملكوت است ،
« وَ ما يَسْطُرُونَ »
عبارت از ملك است كه صورت قلماند .
( 10 ) اى درويش ! اگر جبروت را دوات گويند ، و ملكوت را قلم گويند ، و ملك را لوح گويند ، راست بود ، و اگر جبروت را دوات گويند و ملكوت را قلم گويند و ملك را