( 12 ) اى درويش ! ذات مركبّات ماهياتاند ، و ماهيات بالاى محسوسات و معقولاتاند .
فصل دوّم در بيان ملك و ملكوت و جبروت به طريق تفصيل
( 13 ) بدانكه ملك مرتبهء حسّى دارد ، و ملكوت مرتبهء عقلى دارد ، و جبروت مرتبهء حقيقى دارد . و عالم جبروت عالم ماهيات است . ماهيات محسوسات و معقولات ، و مفردات ، و مركّبات ، و جواهر ، و اعراض جمله در عالم جبروت بودند ، بعضى به طريق جزئى و بعضى به طريق كلّى . و ماهيّت بالاى وجود و عدم است ، از جهت آنكه ماهيّت عامّتر از وجود و عدم است ، و جزء وجود و عدم مىتواند بود .
( 14 ) اى درويش ! ماهيّات مخلوق نيستند ، و اوّل ندارند
« الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »
. چون ماهيّت عامّتر از وجود و عدم است ، پس عامّتر از همه چيز باشد ، و جزء همه چيز تواند بود . و اين سخن تو را جز به مثالى معلوم نشود .
( 15 ) بدانكه جسم عام است ، امّا جوهر عامّتر از جسم است ؛ و جوهر عامّ است ، امّا وجود عامّتر از جوهر است ؛ و وجود عامّ است ، امّا شىء عامّتر از وجود است ، از جهت آنكه شىء جزء وجود و عدم مىتواند بود . و چون شىء عامّتر از وجود و عدم است ، عامّتر از همه چيز باشد ، و جزء همه چيز تواند بود ، و شىء و ماهيّت و ذات هر سه دريك مرتبهاند ، و بالاى هر سه چيزى ديگر نيست ، جمله در تحت ايشاناند .
( 16 ) اى درويش ! ملك نام عالم محسوسات است ، و ملكوت نام عالم معقولات است ، و جبروت نام عالم ماهيّات است ؛ و ماهيّات را بعضى اعيان ثابته ، و بعضى حقايق ثابته گفتهاند ، و اين بيچاره اشياى ثابته مىگويد . و اين اشياى ثابته هريك آنچنان كه هستند ، هستند ، هرگز از حال خود نگشتند و نخواهند گشت ؛ و ازين جهت اين اشيا را ثابته مىگويند . و پيغمبر - عليه السلام - اين اشيا را مىخواست كه كما هى بداند و ببيند
« اللهمّ أرنا الأشياء كما هى »
، تا حقيقت چيزها را دريابد ، و آنچه مىگردد ، و آنچه نمىگردد بداند . و به اين اشيا خطاب آمد كه
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
184 .
( 17 ) اى درويش ! آدم جبروتى ديگر است ، و آدم ملكوتى ديگر است ، و آدم ملكى ديگر است ، و آدم خاكى ديگر است . آدم جبروتى اوّل موجودات است ، و آن جبروت