ميان عالم كبير و عالم صغير معلوم كردى ، اكنون بدانكه اگر نطفه را ذات و جسم و روح گويى ، و جسم و روح را وجه نطفه خوانى ، راست بود ؛ و اگر نطفه را كتاب مجمل گويى ، و جسم و روح را كتاب مفصّل خوانى ، هم راست بود ؛ و اگر نطفه را تخم گويى و جسم و روح را درخت خوانى ، هم راست بود . اقوال نيك و افعال نيك و اخلاق نيك و معارف ميوهء اين درختاند . اگر ميوه اينهاست كه گفته شد ، شجرهء طيّبه است ، و اگر ميوه اضداد اينهاست ، شجرهء خبيثه است .
( 9 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه غرض ازين جمله آن است تا بدانى كه تمام موجودات يك وجود است 182 و ملك و ملكوت و جبروت مراتب اين وجوداند ، اكنون تو اين يك وجود را به هر نامى كه خواهى مىخوان . اگر يك شخص گويى ، راست بود ، و اگر يك درخت گويى هم راست بود ، و اگر يك وجود گويى و به هيچ نامش منسوب نكنى ، هم راست بود .
( 10 ) چون دانستى كه يك وجود است ، اكنون بدانكه جبروت ذات اين وجود است ، و ملك و ملكوت وجه اين وجود ، و هر دومرتبهء اين وجود است . و صفات اين وجود در مرتبهء ذاتاند ، و اسامى اين وجود در مرتبهء وجهاند ، و افعال اين وجود در مرتبهء نفساند .
( 11 ) اى درويش ! ملك و ملكوت و جبروت را به طريق اجمال دريافتى ؛ اكنون به طريق تفصيل تقرير خواهم كرد ، تا باشد كه بهطريق تفصيل هم دريابى ، كه اين مسئله در ميان علما و حكما و مشايخ از مشكلات علوم است . و بسيار كس از علما و حكما و مشايخ درين مسئله سرگرداناند . و دانستن اين مسئله سالكان را از مهمّات است ، از جهت آنكه اين مسئله اصل كار و بنياد كار است . اگر بنياد محكم و درست آمده باشد ، باقى محكم و درست آيد ؛ و اگر بنياد به خلل باشد ، هر چيز كه بر وى بنا كنند ، هم به خلل باشد . و ديگر آنكه هر چيز كه موجود است ، ازين سه مرتبه موجود است ، مرتبهء جبروت ، و مرتبهء ملكوت ، و مرتبهء ملك ؛ و بىاين سه مرتبه امكان ندارد كه چيزى موجود شود ؛ هر سه با هماند 183 ، و هر سه درهماند ، و از يكديگر جدا نيستند . پس اگر كسى اين مراتب را به حقيقت درنيافته باشد ، هيچچيز را به حقيقت درنيابد . و ديگر بدان كه مزاج و حبّه و نطفه ذات مركبّات نيستند ، امّا نمودار ذاتاند ، و به قربت فهم را بهغايت نيكاند .
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٩٧