نسبت درياى ظلمت است با درياى علم و حكمت ، و علم و حكمت آب حيات است و در ظلمت است همچنين به نسبت آب حيات چهار مرتبه دارد بلكه زيادت اسكندر مىبايد كه در ظلمات رود و از ظلمات بگذرد و به آب حيات رسد .
( 22 ) اى درويش ! چندين گاه است كه مىشنوى كه آب حيات در ظلمات است و نمىدانى كه آب حيات چيست و ظلمات كدام است . بعضى از سالكان مىگويند كه ما به اين درياى نور رسيديم و اين درياى نور را ديديم . نورى بود نامحدود و نامتناهى و بحرى بود بىپايان و بىكران . حيات و علم و قدرت و ارادت موجودات ازين نور است ؛ بينايى و شنوايى و گويايى و گيرايى و روايى موجودات ازين نور است ؛ طبيعت و خاصيت و فعل موجودات ازين نور است ، بلكه خود همه ازين نور است . و درياى ظلمت حافظ و جامع اين نور است ، و مشكات و وقايهء اين نور است ، و مظهر صفات اين نور است .
( 23 ) تا سخن دراز نشود ، و از مقصود بازنمانيم ، اين درياى نور را آبا مىگويند ، و اين درياى ظلمت را امّهات مىخوانند . و اين آبا و امهات دست در گردن خود آوردهاند 187 ، و يكديگر را در بر گرفتهاند :
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ »
و از اين آبا و امّهات مواليد پيدا مىآيند
« يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ »
. و مواليد معدن و نبات و حيواناند . و معدن و نبات و حيوان مركّباتاند ، و مركبات عالم بيش ازين نيستند و مركّبات از جايى نمىآيند و بهجايى نمىروند ؛ مفردات مركّب مىشوند ، و مركّب باز مفردات مىگردد « كل شىء يرجع الى اصله » و حكمت در تركيب آن است تا مستعد ترقى شوند و عروج توانند كرد ، و جام جهاننماى و آيينهء گيتىنماى گردند ، تا اين درياى نور و درياى ظلمت جمال خود ببيند و صفات و اسامى و افعال خود را مشاهده كنند . هرچند مىخواهم كه سخن دراز نشود ، و از مقصود بازنمانيم ، بىاختيار من دراز مىشود .
فصل سوّم در بيان عروج
( 24 ) بدانكه مفردات نزول كردند و مركّبات عروج مىكنند ، و عروج در مقابلهء نزول باشد . و به حقيقت معلوم نيست كه مفردات چند مرتبه نزول كردند . پس به حقيقت هم معلوم نباشد كه مركبات را چند مرتبه عروج مىبايد كرد . هيچكس به 188