گشت ، باطن در ميان دو عالم پاك افتاد . هرچه در عالم غيب باشد كه عالم ملائكه و ارواح پاكان است ، در باطن سالك پيدا آيد همچون دو آيينهء صافى كه در مقابلهء يكديگر بدارند ، هرچه در آن آيينه بود ، درين آيينه پيدا شود ، و هرچه درين آيينه بود ، در آن آيينه پيدا باشد . و حكمت در زيارت قبور اين است ، و حقيقت زيارت اين است .
( 16 ) اى درويش ! درين سخن يك نكتهء باريك است ، و آن نكته آن است كه عالم غيب مراتب دارد ، و از مرتبهاى تا به مرتبهاى تفاوت بسيار است و باطن سالك هم مراتب دارد و از مرتبهء تا به مرتبهاى هم تفاوت بسيار است . مرتبهء اوّل از مرتبهء اوّل اكتساب تواند كرد ، و مرتبهء آخر از مرتبهء آخر اكتساب تواند كرد . علم و معرفت سالك را به اين طريق هم حاصل مىشود . و خواب راست عبارت ازين است و وجد و وارد و الهام و علم لدنّى عبارت ازين است . و اين معنى به كفر و اسلام تعلّق ندارد . و هركه آيينهء دل صافى گرداند ، اين اثرها يابد . و اين معنى در خواب بسيار كس باشد ، امّا در بيدارى اندك بود ، از جهت آنكه در خواب حواسّ معزول باشد . و كدورتى كه به واسطهء حواسّ و به واسطهء غضب و شهوت باطن را حاصل آيد ، كمتر بود . بدين سبب باطن آن ساعت از آن عالم اكتساب علوم تواند كرد . پس خلوت و عزلت و رياضات و مجاهدات سالكان از جهت آن است تا بدن ايشان در بيدارى همچون بدن آنكسان باشد كه در خواباند ، بلكه پاكتر و 122 صافىتر .
( 17 ) اى درويش ! سالكان بر تفاوتاند ، و مزاج سالكان بر تفاوت است . بعضى به اندك رياضت كه بكنند اين اثرها در خود يابند ، و بعضى سالهاى بسيار رياضت كشند و اين اثرها در خود نيابند . و اين اثر خاصيت مبادى و اثر خاصيت ازمنه اربعه است .
فصل چهارم در بيان آنكه آدميان سه طايفهاند
( 18 ) بدانكه خداى تعالى آدميان را به تفاوت آفريده است و هريك را استعداد كارى داده است . و چنين مىبايست كه بود تا نظام عالم تواند بود . شهرنشين مىبايد ، و صحرانشين هم مىبايد . بزّاز مىبايد و كنّاس هم مىبايد ، و مانند اين . و اگر جمله را يك استعداد دادى ، نظام عالم نبودى . 123 پس بايد كه دانا هريك را به كارى دارد ، آن كار كه وى را از براى آن كار آفريدهاند .