چنين هم گفته است كه سلوك سير الى اللّه و سير فى اللّه است . اكنون درين رساله به عبارت ديگر چيزى مىگوييم .
( 4 ) اى درويش ! آدمى مراتب دارد و صفات و اخلاق آدمى كه در ذرّات آدمى مكنوناند ، و در هر مرتبه چيزى ظاهر مىگردند . چون مراتب آدمى تمام ظاهر شوند ، صفات و اخلاق آدمىهم تمام ظاهر گردند و عالم صغير تمام شود . و اين رونده كه عالم صغير را تمام كرد ، در عالم كبير نايب و خليفهء خدا شد ، گفت وى گفت خدا باشد ، و كرد وى كرد خداى بود . و اين تجلّى اعظم است ، از جهت آنكه ظهور اخلاق اينجاست ، و ظهور علم اينجاست .
( 5 ) اى درويش ! ظهور علم بسيار جاى هست ، امّا علم محيط اينجاست . اينجا خود را شناخت و اينجا اشيا را كما هى دانست و ديد . پس سلوك عبارت از آن باشد كه رونده روى بهمراتب خود مىآورد و مراتب خود را بهتدريج تمام ظاهر گرداند ، عالم صغير تمام كند . 117 و تا عالم صغير تمام نشود ، امكان ندارد كه وى در عالم كبير نايب و خليفهء خدا باشد . و او را قدرت بر عالميان پيدا آيد . كسى را كه قدرت بر خود نباشد ، بر ديگران چون بود ؟ و بعضى از اينجا غلط كردهاند ، و در عذابهاى گوناگون افتادهاند ، و به مقصود و مراد نرسيدهاند . چون مراتب رونده تمام ظاهر شد ، سلوك تمام گشت .
( 6 ) اى درويش ! معلوم شد كه رهرو تويى ، و راه تويى ، و منزل تويى ، و چون مراتب رونده تمام ظاهر شد ، آنگاه ابتداى سير فى اللّه باشد ، و اين سير هرگز به نهايت نرسد .
چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى روشنتر ازين بگويم . دانستن اين سخن از مهمّات است .
فصل دوم در بيان آنكه نيت سالك در سلوك چيست
( 7 ) اى درويش ! بايد كه نيت سالك در رياضات و مجاهدات آن نباشد كه طلب خدا مىكنم ، از جهت آنكه خداى را حاجت به طلب كردن نيست . و ديگر بايد آن نباشد كه طلب طهارت و اخلاق نيك مىكنم ، و آن نباشد كه طلب علم و معرفت مىكنم ، و آن نباشد كه طلب كشف اسرار و ظهور انوار مىكنم ، كه اينها هريك به مرتبهاى از مراتب انسانى مخصوصاند 118 ، و سالك چون به آن مرتبه نرسد ، امكان ندارد كه چيزى كه به آن مرتبه مخصوص است خود ظاهر نشود ، و اگر به آن مرتبه برسد ، امكان ندارد كه اگر