( 12 ) اى درويش ! 120 سالك را به اين طريق كه گفته شد ، علم و معرف حاصل شود ، و آب حيات از چشمهء دل وى روانه گردد .
« من اخلص اللّه اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه »
. يعنى سالك را علم و حكمت بدينطريق حاصل شود ، و به طريق عكس نيز حاصل شود . هرچند مىخواهم كه سخن دراز نشود ، بىاختيار من دراز شود .
( 13 ) اى درويش ! كار تربيت و پرورش دانا دارد . بىصحبت دانا امكان ندارد كه كسى بهجايى رسد . ميوهء بيابانى كه خود رسته باشد ، هرگز برابر نباشد با ميوهء بستانى كه باغبان او را پرورده باشد . همچنين هر سالكى كه صحبت دانا نيافته باشد ، هرگز برابر نباشد با سالكى كه صحبت دانا يافته بود .
فصل سوم در بيان آنكه سالك را علم و معرفت به طريق عكس چون حاصل مىشود
( 14 ) بدانكه دعوت انبيا و تربيت اوليا از جهت آن است تا مردم بر اقوال نيك ، و افعال نيك ، و اخلاق نيك ملازمت كنند تا ظاهر ايشان راست شود ، كه تا ظاهر راست نشود ، باطن راست نگردد ، از جهت آنكه ظاهر به مثابهء قالب است ، و باطن به مثابه چيزى است كه در قالب ريزند . پس اگر قالب راست باشد ، آن چيز كه در وى ريزند هم راست باشد ، و اگر قالب كج بود ، آن چيز كه در وى ريزند ، هم كج بود .
( 15 ) اى درويش ! هيچ شك نيست كه ظاهر در باطن اثرها دارد ، و باطن در ظاهر هم اثرها دارد . پس چون به رياضات و مجاهدات بسيار در صحبت دانا ظاهر راست شود ، باطن هم راست گردد . چون ظاهر و باطن راست شد ، باطن در ميان دو عالم پاك افتاد ، يك طرف عالم شهادت بود ، و يك طرف عالم غيب ، يعنى يك طرف بدن بود كه عالم شهادت و محسوسات است ، و يك طرف عالم ملائكه و ارواح پاكان بود كه عالم غيب و معقولات است . و آن طرف كه عالم غيب است ، هميشه پاك و صافى بود ، و باطن را از آن طرف هرگز زحمت و ظلمت و كدورت نبود ، و اين طرف كه بدن است تا مادام كه به لذّات و شهوات بسته است ، و اسير حرص و غضب است ، مكدّر و ظلمانى است و باطن را مكدّر و ظلمانى مىدارد . بدين سبب باطن از عالم غيب كه عالم 121 ملائكه و ارواح پاكان است ، اكتساب علوم و اقتباس انوار نمىتوانست كرد . چون بدن پاك شد و صافى