فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ
« 1 » . گفت : بحقّ ، و اين حقّ بر مثال سوگند است كه ياد كرد ، گفت : اين سخن حقّست كه من پر كنم دوزخ از تو و از پى روان تو آن كس كه فرمان كند از فرزندان آدم .
ديگر جاى گفت : ترا بر بندگان من هيچ كار نيست مگر آن كسها كه فرمان تو كنند از بىراهان . چنان كه گفت :
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ
« 2 » .
پس چون آدم را بيافريد و او را ببهشت فرستاد و گفت اين بهشت ترا دادم ، و او را ببهشت اندر بداشت . پس خداى تعالى خواست كه از آدم نيز خلقى بيافريند همچون آدم . پس چون آدم بخفت و خواب به روى غلبه كرد - و اندر بهشت خواب نباشد و لكن چنان بود آدم . چون ميان خفته و بيدار - خداى عزّ و جلّ مر حوّا را از پهلو چپ آدم بيافريد بقدرة خويش . خلقى چون آدم و لكن ماده . و حوّا بر بالين آدم بنشست . و از پهلو چپ مردان يك پهلو كم باشد از آن پهلو چپ زنان ، زيرا كه خداى عزّ و جلّ مر حوّا را از پهلو چپ آدم بيافريد .
پس آدم چشم باز كرد و مر حوّا را ديد بر بالين او نشسته و حلّههاى بهشتى پوشيده . آدم چون او را بديد گفت : تو كيستى و چيستى ؟ گفت :
كه من خلقىام همچون تو . خداى عزّ و جلّ مرا از پهلو چپ تو آفريد تا هم جنس تو باشم ، و تو با من آرام گيرى .
پس جمله آن خلقان كه اندر بهشت بودند همه پيش آدم آمدند بتهنيت كردن حوّا . و اين رسم گشت در جهان ، كه مردى چون زنى كند و عروس را به خانه برد مردمان او را تهنيت كنند ، اصل آن از اين جاست
هامش
( 1 ) ص ، 85
( 2 ) الحجر ، 42