بينداختى كافرى را بكشتى . و پيغامبر عليه السّلم تيرها بدست سعد « 1 » همى داد و سعد همى انداخت ، و مر سعد را گفت : ارم يا سعد ارم فداك ابى و امّى . و هرگز هيچ خلق را اين نگفته بود .
و هند خود حمزه را مثله كرده بود . پس جگرش را بيرون كشيد و مىخائيد و خواست كه فرو برد و نتوانست فرو برد .
و ابىّ بن خلف الجمحى بر اسب همى گرديد و پيغامبر را همى جست تا او را « 2 » بكشد ، كه او همه روز پيغامبر را همى گفتى كه : من جنازه ترا « 3 » همى پرورم . پيغامبر عليه السّلم گفت من خود ترا كشم ان شاء اللَّه . پس همى گشت تا پيغامبر را دريافت و حربه بر وى راست كرد و گفت : اكنون چه كنى ؟ سعد بحربه آهنگ ابىّ كرد تا او را بكشد . پيغامبر عليه السّلم حربه از سعد بستد و بر گردن ابىّ زد ، و ابىّ بن خلف بانگكنان همى دويد تا بلشكرگاه قريش ، و مىگفت كه : محمّد مرا بكشت . و مىگشت تا بدان هلاك شد .
پس پيغامبر عليه السّلم نگاه كرد و گروهى از ياران خويش را ديد كه بكوهى بر همى شدند و آواز داد و گفت : اى ياران من اينك منم
هامش
( 1 ) تير به دهان خويشتر همى كرد و بسعد . ( ن . پا )
( 2 ) همى جست كه اگر كشته نشده باشد او را . ( ن . پا )
( 3 ) جنازهء ترا . ( صو ) - جبارى را ( ؟ ) ( پا ) - من خيازه ( ؟ ) ترا . ( خ ) - من جاره ( ؟ ) ترا . ( ن ) - يكى جمازه را مىپرورم . ( ترجمهء تاريخ طبرى ) ، و اين كلمه معلوم نشد : و كان ابى بن خلف ، . . . يلقى رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلّم به مكه ، فيقول : يا محمد ، ان عندى العوذ ، فرسا اعلفه كل يوم فرقا ( مكيالى است دوازده رطلى ) من ذرة اقتلك عليه ( سيرة النبويه لابن هشام ، جلد سوم ، ص 89 ) .
. . . و پيش از آن هر گه پيغمبر را ديدى گفتى : ماديانى دارم هر روز او را فرقى ارزن مىدهم تا تو را بر پشت او بكشم . . . ( تفسير ابو الفتوح ، جلد اول ص 661 ، چاپ اول ) . . . گفت اى محمد اسبى دارم كه او را مانند نباشد هر روزش ارزن دهم تا فربه شود ، باشد روزى كه بر آن نشينم و آهنگ تو كنم و مقتولت سازم . ( ناسخ التواريخ )