پس بفرمود سپاه را كه جمله حمله كنيد . و جمله حمله كردند ، و سپاه قريش جمله روى بهزيمت نهادند . و ابو سفيان هزيمت شد و آن هبل كه آورده بودند نگونسار اندر افتاد ، و زنان كه آورده بودند هر يكى در گوشهاى بگريختند ، و مسلمانان « 1 » از پس كافران مىرفتند ، و دست بكشتن آوردند ، و هر يكى را كه در مىيافتند مىكشتند . چنان كه گفت عزّ و جلّ :
وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ ، حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ ، وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ ، وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ
« 2 » . پس مسلمانان ايشان را مىكشتند و غنيمت مىگرفتند .
پس آن گروه كه بر سر آن دره ايستاده بودند [ و ] پيغامبر عليه السّلم ايشان را گفته بود كه ازين جا مرويد تا من بنزديك شما آيم . ايشان چون ديدند كه مسلمانان غنيمت همى گرفتند قومى ازيشان بغنيمت گرفتن آمدند ، و سر دره رها كردند و تنى چند آنجا بيستادند . پس گروهى چند كه از قريش هزيمت شده بودند چون بدان سر دره رسيدند تنى چند اندك آنجا يافتند و با ايشان حرب كردند و سر دره بستدند و بدان دره اندر آمدند و شمشير به مسلمانان اندر نهادند و بكشتن گرفتند .
و پيش از آن كه حرب در پيوستند ، هند وحشى را تشريف داده بود و جامهاى تن خويش و پيرايهها جمله وحشى را داده بود تا او حمزه را بكشد . پس وحشى همى [ آمد ] « 3 » و حمزه را ديد كه با كافرى حرب همى كرد و آن كافر را بكشت ، و وحشى از پس وى درآمد و حربهاى
هامش
( 1 ) بگريختند و مسلمانان آهنگ گرفتن ايشان كردند با سيرى . و عمر بن الخطاب گفت من هند را ديدم كه بكوه احد همى بر شد و شلوار بپايجه بر بسته و زينهار همى خواست . ( ن . پا )
( 2 ) آل عمران ، 152 .
( 3 ) ( ن . پا )