و هلاك كرد آن را ، و نه ستم كردشان خداى و لكن بتنهاشان ستم كردند *
118 - اى آن كسها كه بگرويديد مه گيريد دوستى حقيقت از فرود شما ، تا نه آلايند شما را بفساد تن ايشان ؛ و خواهند كه از راه ببرند شما را ، كه پيدا آمد دشمنادگى از « 1 » دهانهاى ايشان و آنچه پنهان كند دلهاى ايشان بزرگتر . كه پيدا كرديم شما را آيتها اگر هستيد دانندگان *
119 - شمائيد آنك دوست داريد ايشان را و نه دوست دارند شما را و بگرويد « 2 » بكتاب همه ، و چون بينند شما را « 3 » گويند : بگرويديم ، و چون تنها گردند بخايند « 4 » بر شما سرهاى انگشتان از خشم . بگو : بميريد بخشم شما ، كه خداى داناست بدانچه اندر دلهاى « 5 » شماست *
120 - اگر برسد شما را نيكوى اندوهگن كندشان ، و اگر برسد شما را بدى شاد شوند بدان ، و اگر صبر كنيد و بپرهيزيد نه زيان كند شما را مكر « 6 » ايشان چيزى كه خداى بدانچه مىكنيد داناست *
121 - كه بامداد كردى از كسهاى تو مىساختى مؤمنان را جايگه كارزار « 7 » ، و خداى شنواست و دانا *
هامش
( 1 )يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ ، لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا ، وَدُّوا ما عَنِتُّمْ ، قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ . . .* مه گيريد دوستى از بيرون شما ، نه رسانند بشما تباهى ، خواهند كه نافرمان شويد ، پديد آمدست دشمنى شما از . . . ( پا ) - مه گيريد دوستى از بيرون شما ، تا نيايد شما را تباهى ، خواهندى آنچه بزه گر كند شما را كه پيدا آمد بخشمى از . . . ( خ ) - مگيريد دوستى نهانى از بيرون شما ، دست باز ندارند شما را بدى ، دوست دارند كه شما برنج افتيد ، پديد آمد دشمنادگى از . . . ( صو )
( 2 ) ( پا ) - متن : بگروند .
( 3 ) ديدار افتدشان با شما . ( پا ) - فرا رسند بشما . ( صو )
( 4 ) بگزند . ( پا )
( 5 ) سينههاى . ( پا )
( 6 ) سگالش . ( پا . خ )
( 7 ) ( خ ) - و كه بامداد كردى بيرون آمدى سازش مؤمنان نشستن گاه كارزار . ( پا ) - متن : كه بامداد كردى از اهل تو ساخته بينى مؤمنان را نشسته كارزار را .