تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
خفته بودند همه را حاضر كنى . و آن ده‌قان را قاعده چنان بود كه هر شب جماعتى از هر جنس بدر سراى او بخفتندى « 1 » . و بفرستاد و آن جماعت كه شب بدر سراى او بودند همه را بخواند و آنجا حاضر كرد . و در ميان ايشان يكى بود كه مقعد بود و پايش كار نكردى ، و ديگرى بود بيك چشم نابينا . پس عيسى بفرمود آن مقعد را كه پايش كار نكردى تا بر گردن « 2 » اين مرد يك چشم نشست ، و يك چشم را گفت كه : برخيز و او را بردار . يك چشم گفت كه : من او را برنتوانم گرفت « 3 » . عيسى گفت چرا دوش او را « 4 » برداشتى تا بر بام دهقان رفت ، و آن گه او ترا بركشيد و در روزن باز كردى و كالاها همه از آن روزن بدر آوردى ؟ « « 5 » » چون عيسى اين سخن بگفت ، حالى كالاها جمله باز جاى آمد و دهقان از آن خواستها يك نيمه مر عيسى را داد ، و عيسى از آن هيچ نپذيرفت ، و جمله بجاى رها كرد و برفت . پس يك چند ديگر برآمد و مريم و عيسى آنجا همى بودند ، و دهقان مراعات ايشان همىكرد و تيمار مىداشت . و چون يك چندى ديگر برآمد علامت ديگر برو پيدا آمد ، و آن را سبب آن بود كه اين دهقان را جماعتى مهمانى برسيدند ، و او را شراب خانه‌اى بود و پنجاه خم شراب در آنجا بود . و دهقان در شراب‌خانه شد و خمها نگاه كرد و همه تهى ديد . و دهقان از بهر مهمانان دل تنگ شده بود كه شرابش نمانده بود . عيسى او را گفت : هيچ اندوه مدار . و در شراب خانه شد ، و دست بر آن
هامش
( 1 ) بخفتندى از هر گونى از درويشان و بجز ايشان . ( ن ) - . . از هر لونى . . ( خ ) ( 2 ) بر كتف . ( خ ) ( 3 ) بر نتاوم . ( پا ) ( 4 ، 5 ) چرا او را دوش بر توانستى گرفتن ، تا بر بام كوشك دهقان برشد و آن گه تو از پس او برشدى و او ترا بركشيد . پس روزن خانه برداشتيد و تو او را به خانه فروهشتى تا كالا بردارد . ( ن )