با خود ببرد ، و روى بحدّ شام نهادند . و بناحيتى برسيدند كه در آنجا سبزى بسيار بود و آب روان ، و جاى خوش . و آنجا بود كه خداى تعالى در سورة المؤمنين گفت :
وَ آوَيْناهُما إِلى رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِينٍ
« 1 » . و آن دهى « 2 » بود سخت نيكو و آبادان . و مريم بدان ديه باز ايستاد . و چنين گويند كه همه روز مريم عيسى در پشت گرفته بودى ، و در آن صحرا مىگرديدى ، و خوشهء گندم چيدى ، و عيسى را همى پروردى . تا آن گاه كه عيسى پانزده ساله گشت . و چون عيسى پانزده ساله شد به دو علامتها و معجزتها پيدا آمد .
و اوّل معجزتى آن بود كه مر آن ده را كه عيسى آنجا فرو آمده بود دهقانى بود ، و ده مهتر آن ده بود . و دزدان شب در خانهء آن ده مهتر رفتند و خواستها و مال بسيار ببردند « 3 » . و مريم از آن حديث آگاه شد ، و از جهت آن كه خواستهء بسيار از خانهء دهقان ببرده بودند دل تنگ و اندوهگن و غمناك گشته بود ، و در پيش عيسى احوال مىگفت و دل تنگى بسيار همى كرد . و عيسى مادر را گفت كه : هيچ اندوه مخور ، و دل تنگ مباش ، و برخيز و پيش دهقان رو و بگو كه هيچ غم مخور كه من بيايم و بگويم كه آن كالاء تو كى دارد « 4 » ، و دزد را پيدا كنم و كالاى « 5 » تو جمله پيدا كنم و باز ديدار آيد ، و تو فارغ باش . مريم برخاست و پيش دهقان شد و احوال همچنين كه عيسى گفته بود باز گفت .
پس دهقان بفرستاد و عيسى را بخواند ، و عيسى پيش دهقان رفت ، و بنشست ، و گفت كه : مىبايد كه آن مردمان كه شب بر در سراى تو
هامش
( 1 ) المؤمنون ، 50
( 2 ) و آن جايگاهى بود . ( خ )
( 3 ) و بسيار سوزيان ببردند .
( ن . صو . پا . خ )
( 4 ) آن خواستهء تو كه بر دست . ( ن . صو )
( 5 ) متن : كلا .