بقدرة خويش آن را سبز گردانيد ، و خرما به دو پيدا آمد .
و چون عيسى از مادر در وجود آمد همان ساعت مادر را آواز داد ، و گفت : هيچ اندوه مدار كه خداى عزّ و جلّ بدان جوى آب روان باز داد « 1 » ، برخيز و اين درخت را بجنبان تا خرما فرو ريزد ، و خرما بخور ، و آب كه در جو مىآيد بخور ، و هيچ اندوه مبر ، و با هيچ خلق سخن مگوى ، و هر كس كه پيش تو آيد و سخنى پرسد يا گويد ؛ بگو كه : من روزه نذر كردهام . - و در آن وقت هر كس كه روزه داشتى با كسى سخنى نگفتى - .
و اين آواز كه مريم بشنيد گروهى گويند كه آواز جبريل بود ، و گروهى گويند كه آواز عيسى بود . چنان كه گفت عزّ و جلّ :
فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا . وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا . فَكُلِي وَ اشْرَبِي وَ قَرِّي عَيْناً ، فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً ، فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً ، فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا .
« 2 » پس چون مريم آواز شنيد كه : اينك آب روان بخور ، و ازين درخت خرما فرو ريز و بخور . مريم گفت : يا ربّ ، چون بود كه در آن وقت كه بدان حجره اندر مىبودم در زمستان ميوه تابستانى سو [ ى ] من مىفرستادى ، و در تابستان ميوه زمستانى ، و اكنون اين درخت را همى بايد جنبانيد تا خرما فرو ريزد و بخورم . آوازى آمد كه : از بهر آن كه اكنون دلت دو تا گشته است و در آن وقت يك تا « 3 » بود .
پس مردمان جمله روى سوى زكريّا نهادند و او را گفتند كه : اين زن را چرا نگاه نداشتى تا آبستن گشت و فرزندى آورد . زكريّا گفت :
هامش
( 1 ) مرا جوى آب داد . ( ن )
( 2 ) مريم ، 26 - 24
( 3 ) دوتاه . . . يكتاه ، ( پا . ن )