مزد ايشان ، و خداى نه دوست دارد ستمكاران را *
58 - آنست كه ميخوانيم آن را بر تو از آيتها و ياد كرد حكمت *
59 - كه داستان عيسى نزديك خداى چون داستان آدم است ، بيافريد او را از خاك ، پس گفت او را : بباش . و ببود *
60 - به حق از خداوند تو « 1 » مباش از گمانمندان *
قصهء عيسى بن مريم عليه السّلام
امّا حديث عيسى بن مريم عليه السلم چنان بود كه زكريّا عليه السّلم يكى حجره داشت كه از بهر مريم پرداخته بود ، و هيچ خلق بدان حجره نرفتى هرگز ، مگر زكريّا . و چون [ مريم ] « 2 » بجايگاه حيض رسيد ، يك بار حايض شد و پاك گشت ، و دوم بار حايض شد و پاك گشت . پس زكريّا بفرمود تا او را آب بردند تا سر بشورد . و چون آب برده بودند ، مريم در خانه استوار كرد و پرده بر سر بام ببست « 3 » و سر خويش بشست و جامه اندر پوشيد ، و در خانه هم چنان محكم بسته بود .
ناگاه نگاه كرد مردى را ديد آنجا ايستاده ، و مريم ازو بشكوهيد و بهراسيد ، و گفت : بازداشت خواهم بخداى از تو ، اگر پرهيزگارى .
چنان كه خداى تعالى حكايت كرد از مريم :
قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا
« 4 » .
و آن مرد جبريل عليه السّلم بود به صورت مردى آنجا ايستاده . پس چون جبريل عليه السّلام دانست كه او بترسيده است از وى ، همانگاه خويشتن را آشكارا كرد ، و گفت : مترس كه من جبريلام ، رسول خداى
هامش
( 1 ) راستى از خداوند تست . ( صو ) - حق از خداوند تست . ( پا )
( 2 ) ( پا )
( 3 ) مريم پرده به بست بدان حجره اندر . ( صو )
( 4 ) مريم ، 18