پس ملائكيانند ؟ گفت : طاعت ايشان هم چون طاعت ملائكيان است . ] « 1 » على گفت : يا رسول اللَّه اين آفتاب بر ايشان تابد ؟ رسول گفت عليه السّلم كه : ايشان خود ندانند كه خداى تعالى آفتاب آفريدست . پس گفت :
روشنايى ايشان از چه باشد ؟ گفت : روشنايى ايشان از كوه قاف باشد .
گفت : ايشان چه چيز خورند ؟ گفت ايشان نبات زمين خورند ، همچون چهارپايان . گفت : ايشان را فرزندان آيد ؟ گفت ايشان را هيچ فرزند نيايد كه ايشان همه نرند و هيچ ماده نباشند .
پس على گفت : يا رسول اللَّه اين نوبت هر شبى از بهر چه دارند ، و از چه چيز بيم دارند ؟ گفت : خداى تعالى هم از آن جنس خلقى آفريدست كه ايشان را تارس و تافيل گويند . و ايشان با خلق جابلقا و جابرسا دشمناند و هروزى بيايند و با ايشان حرب كنند ، خواهند كه آن شارستان ازيشان بستانند ، و هيچ نتوانند ستدن . على گفت : يا رسول اللَّه ايشان از اهل بهشت هستند ؟ پيغامبر عليه السّلم گفت : هستند . كه چون جبريل عليه السّلم مرا از آسمان باز مىآورد ، پيش ايشان برد ، و من دين خويش بر ايشان عرض كردم ، و ايشان همه دين من بپذيرفتند و مسلمان گشتند و من از ايشان يكى بر ايشان گماشتم .
پيغامبر گفت عليه السّلم :
من يعلم ما بين جابلقا و جابرسا ؟
گفت :
كى داند آنچه ميان جابلقا و جابرساست ؟ على گفت : يا رسول اللَّه ايشان از فرزندان آدماند ؟ گفت : ايشان خود ندانند كه خداى تعالى آدم آفريده است « 2 » و آدمىاى جند « 3 » در جهان هستند و حق تعالى ايشان را از جنسى ديگر آفريده است ، و خلقىاند از نوعى و جنسى ديگر .
هامش
( 1 ) ( خ . پا . صو )
( 2 ) اين جمله مكرر است .
( 3 ) و آدمىاى چند .