تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
ديدم سپيدتر از عاج ، بر مثال خروهى ، و پاى او بر هفتم طبقهء زمين بود ، و سر او را ديدم زير هفتم آسمان . و يك پر او تا مشرق بود و ديگر پر تا مغرب بود . و من از جبريل پرسيدم كه اين چه مرغى است بدين عظيمى . جبريل عليه السّلم گفت : اين خروهى سپيد است ، و خداى عزّ و جلّ او را بدين گونه آفريدست . و هر شبى سحرگاه هر دو بال خويش باز كند ، و بانگ كند . جمله خروهان زمين آواز او بشنوند ، و هم چنان ايشان نيز « 1 » بانگ كنند بتسبيح و تهليل . و از دد و دام و چرنده و پرنده و جمندگان « 2 » كه خداى عزّ و جلّ بيافريدست ، بجز آدميان ، هيچ چيز نيست بر خداى عزّ و جلّ گرامىتر ازين خروه . و چون پيغامبر عليه السّلم آن خروه را بديده بود ، چون به زمين آمد همواره خروه سپيد داشتى ، و گفت : هر آنجا كه خروه سپيد باشد بر اهل آن خانه جادوى كار نكند ، و ديوان از آنجا پرهيز كنند . و از بهر اينست كه پيغامبر عليه السّلم وصيّت كرد اندر حديث خروه سپيد ، گفت « 3 » : دوست داريد خروه سپيد را كه او دوست منست و من دوست اويم ، و دشمن او دشمن منست و دشمن من دشمن او است . و اگر مردمان بدانندى كه كرامت او بر خداى عزّ و جلّ چيست هر پرى كز و بيوفتادى بزر سرخ باز خريدندى .

حديث كوه قاف

پس جبريل عليه السّلم پيغامبر صلوات اللَّه عليه را باز زمين آورد و
هامش
( 1 ) ايشان نيز . ( 2 ) وز جنبندگان . ( صو ) ( 3 ) به وصيت اندر نوشت : احبوا الديك الأبيض فهو صديقى و انا صديقه . عدوه عدوى و عدوى عدوه . و لو علم الناس ما كرامته على اللَّه ، لاشتروا الريش الذى يسقط منه بالذهب الاحمر . ( همهء نسخه‌ها ) - در نسخهء « پا » بجاى : فهو صديقى و انا صديقه ؛ فهو حبيبى و انا حبيبه ، است .