تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
بكوه قاف فرو آورد . پيغامبر عليه السّلم گفت : من كوه قاف را ديدم از زمرّد سبز و با اين آسمان نخستين پيوسته است ، و اين كبودى كه تو همى بينى بدين آسمان ؛ روشنايى زمرّد است كه از كوه قاف مىتابد ، و آسمان چنين ازرق مىنمايد . و اگر نه آسمان سپيدتر از عاج است . و بدين كوه قاف هيچ آدمى نباشد . و بدان كنارهء كوه قاف اندر ، دو شارستانست يكى « 1 » از سوى مشرق با كوه قاف پيوسته و يكى از سوى مغرب هم با كوه قاف پيوسته . يكى را جابلقا خوانند و يكى را جابرسا .

حديث جابلقا و جابلسا

و اين حديث جابلقا و جابرسا از آن مسئله‌ها است كه جهودان از پيغامبر عليه السّلم پرسيده بودند ، اندران بيست و هشت مسئله . پس پيغامبر عليه السّلم گفت : من شب معراج دو شارستان ديدم يكى اندر مشرق و يكى اندر مغرب ، هر دو بكوه قاف پيوسته . و هر شارستانى از آن هزار فرسنگ بود ، و هر شارستانى هزار دروازه دارد ، و بهر دروازه‌اى از آن ، هر شبى ، هزار تن ازيشان نوبت دارند ، و تا سال ديگر نوبت بديشان باز رسد « 2 » . و اندر آن شارستانها خلقانىاند از خلقان خداى عزّ و جلّ بىحدّ و بىاندازه . و امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب سؤال كرد از رسول صلّى اللَّه عليه گفت : يا رسول اللَّه اين « 3 » خلقان جابلقا و جابرسا از فرزندان آدم‌اند ؟ گفت : ايشان خود ندانند كه خداى تعالى آدمى آفريده است [ گفت :
هامش
( 1 ) . . . عاج است . و اين كوه قاف را يافتم گرداگرد جهان اندر بر مثال انگشترى بانگشت اندر ، و زان سوى كوه . ( خ . پا ) ( 2 ) نرسد . ( خ ) ( 3 ) على بن ابى طالب صلوات اللَّه عليه آنجا بود ، گفت يا رسول اللَّه اين . . . ( خ )